ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
290
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
بعد از اين سخنان ملوكانه وزير امور خارجه تا وسط حياط جلو آمد و مطالبى در بارهى سعادت و ترقيات بزرگى كه در دوران سلطنت ناصر الدين [ شاه ] نصيب كشور ايران شده است به عرض رساند . شاه به اختصار جواب داد : وضع هوا براى نعمات زمين مساعد است . شايد كمى باران بد نباشد . زيادى محصول موجب سعادت ملت است . مأموران دولت موظفاند مردم را وادار به تبعيت از قانون كنند و خودشان نيز سرمشق بىنظرى ، بىطرفى و انصاف باشند . تنها عدالت ركن اصلى اجتماع و تكيهگاه محكم امپراتورى است . از حضرت بارى تعالى و رسول اكرم كه اين همه نعمت به ممالك محروسهى ايران ارزانى داشتهاند ، قلبا شكرگزاريم و از درگاهشان استدعا داريم در آينده نيز ملت ما را از ادامهى الطاف خود بىنصيب نفرمايند ! همهى حاضران يك صدا فرياد زدند : - اللهم صلى على محمد و آل محمد . سايهى اعليحضرت از سر ما كم نشود . آنگاه ملك الشعراى « 1 » دربار قصيدهيى در مدح شاه و سلسلهى قاجار قرائت كرد و هر دفعه كه نام شاه از زبان شاعر جارى مىشد ، تمامى حاضران تعظيم مىكردند . بعد از پايان قصيده ، امام جمعه « 2 » براى سلامت و سعادت شاه و اعضاى خاندان سلطنت به ايجاز دعا كرد . شاه از جايگاه خود بلند شد و تالار را ترك كرد . در اين موقع دستهى موزيك نظامى ، مارش شاهى را نواخت و چند تير توپ پايان مراسم رسمى سلام را اعلام كرد . هنوز مدتى به غروب مانده بود . در انتظار ساعت شام - كه مهمان تاجر ثروتمندى بوديم - ميرزاى آقاى دونورمان پيشنهاد كرد با هم به تماشاى زورخانه برويم . بعد از عبور از زير يك در كوتاه و گذشتن با سر خميده از دهليزى تاريك به جايگاه چهارگوشى رسيديم . در كمر ديوار قسمت تاقچهمانندى ساخته بودند كه جايگاه نشستن تماشاگران بود . دوازده نفر پهلوان ، كه تا كمر لخت بودند ، ميلهاى چوبى سنگينى را به آهنگ طبل مرشد با حركات منظم به بازى درآوردند . در گوشهيى پهلوانان ديگر ، به پشت روى زمين خوابيده صفحات سنگى سنگينى را روى دست بلند كردند . كمكم آهنگ ضرب سريعتر شد و هماهنگ با آن ، ميلها را به هوا پرتاب مىكردند و با مهارت و زرنگى خاصى
--> ( 1 ) . در سال 1299 ه ق سام ميرزا فرزند ملكآرا با لقب شمس الشعرا اين سمت را در دربار داشته است . م . ( 2 ) . سيد زين العابدين ظهير الاسلام از سال 1280 كه به سن بلوغ رسيد به فرمان ناصر الدين شاه امام جمعهى تهران شد . ر . ك : تاريخ رجال مرحوم مهدى بامداد . م .