ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

282

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

سر اين نمايندگان سياسى تصوير وزراى فتحعلىشاه را با جامه‌هاى گشاد زربفت و عمامه به سر در دو رديف نقاشى كرده‌اند . اين نقاشىها پرسپكتيو ندارند . ولى در عوض قدرت رنگ‌آميزى و مهارت در برجستگى تصاوير نشان مىدهد كه اگر هم نقاش ماهر تحصيلات و مطالعه‌ى علمى در اين زمينه ندارد درهرحال از استعداد هنرى سرشارى برخوردار بوده است . در تالار وسيع هشت‌گوشى در زيرزمين ، سرسره‌يى با شيب تند وجود دارد كه به حوض بزرگى از سنگ مرمر سفيد منتهى مىشود . مىگويند فتحعلىشاه از تماشاى زن‌هاى لختى كه يكى بعد از ديگرى از بالاى سرسره به وسط آب سر مىخوردند ، لذت فراوان مىبرده است . اگر همه‌ى زن‌هاى اندرون مجبور مىشدند در اين بازى شركت كنند ، شاه ساعت‌ها سرگرم مىشد . چون فتحعلى شاه كم‌تر از هفتصد زن - كه براى او ششصد بچه آورده‌اند - نداشت . امروز تعداد اخلاف او از پنج هزار نفر تجاوز مىكند . بديهى است شاه فعلى نمىتواند به همه‌ى اين شاهزاده‌ها - كه قوم و خويش نزديكش هستند - برسد . به اين جهت اغلب آنها با فقر و بيچارگى غيرقابل تصورى دست به گريبانند و حتى اكثر آنها در خانه‌ها نوكرى مىكنند . يك گداى پيرى كه اغلب پايگاهش دم دروازه‌ى شميران است و همه‌ى مردم تهران او را خوب مىشناسند هميشه با ذكر اينكه عموى بزرگ شاه است دست گدايى به سوى ديگران دراز مىكند . مراسم عيد قربان به يادبود از خودگذشتگى [ حضرت ] ابراهيم ، همه ساله با نحر شترى در ميدان نگارستان برگزار مىشود . شب قبل ، 24 اكتبر ، آقاى دونورمان ، هموطن دوست داشتنى ما ، خبر داد كه براى تماشاى اين مراسم از جايگاه مخصوص كاخ ، دعوت داريم . ضمنا اضافه نمود بعد از پايان مراسم قربانى ، والاحضرت نايب السلطنه ما را به حضور خواهد پذيرفت و به تقاضاى ايشان شاه اجازه خواهد داد در سلام رسمى كه پايان مراسم عيد است نيز شركت كنيم . صبح فرداى آن روز به ترتيبى كه در دعوت‌نامه براى معرفى شدن به حضور اعليحضرت قيد شده است ، لباس رسمىمان را پوشيديم و عازم نگارستان شديم . اوئيلن در لباس متحد الشكل پر زرق و برقش برازندگى خاصى داشت . ولى من كه آدم درويش مسلكى هستم ، به‌طور خيلى ساده همان لباس فراك معمولى خود را پوشيدم . راه باز كردن از ميان جمعيت رنگارنگى كه در داخل ميدان گرد آمده بودند ، كار بس