ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
275
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
مىكند و به قدرى طرف اعتماد ناصر الدين شاه واقع مىشود كه در اغلب مسايل مملكتى - كه شاه نمىخواهد احدى بو ببرد - فقط با او مشورت مىكند . هر چند در امور دخالتى ندارد ولى چيزهاى زيادى را ديده ، خوانده و دانسته كه ديگران بىخبرند و از زيركى و نرمش خاص همميهنانش او نيز به نحو كامل سهم برده است . يحيى خان علاوه بر تصدى مقام وزارت دربار به ترتيب حاكم گيلان ، مازندران و فارس نيز بوده است . وى از سمت اخير به اين دليل احضار شد كه خصلت ذاتى او با وظايفى كه مىبايست انجام دهد ، سازگار نبود . او بر خلاف آنچه در ايران مرسوم است هرگز براى بريدن اعضاى بدن يا شكنجه و آزار كسى دستورى صادر نكرد . در سال 1878 م يحيىخان هنوز حاكم مازندران بود ، اما اقامت در قصر زيبايش واقع در تهران را بر زندگى تبعيدوار در يك ايالت دورافتاده ترجيح مىداد ، به اين جهت نمايندهيى از سوى او به امور آن ايالت رسيدگى مىكرد . چون حس جاهطلبى اين مرد خوشگذران با زندگى بدون مسئوليت در تهران به نحو احسن ارضا مىشود ، نه درصدد انجام دادن مأموريتى در خارج و نه در فكر گرفتن مقام مهمى در داخل كشور است و تا مىتواند از قبول مسئوليت طفره مىرود . در روز معينى كه براى ديدار اين شخصيت معروف قرار گذاشته بوديم ، به اتفاق آقاى دونورمان قبل از غروب آفتاب به سوى كاخ جناب اشرف حركت كرديم . دم در از اسب پياده شديم و از ميان باغهاى بزرگى گذشته و به نزديك ساختمان كاخ رسيديم . سايهى درختان كهنسال ، جريان آب استخر بزرگ ، جويبارها و آبشارهاى كوچك ، هواى باغ را چون هواى بهشت مطبوع كرده بود ، درحالىكه در كوچههاى شهر گرماى شديد طاقت را از آدميان گرفته بود . يحيىخان در تالار بزرگ مجللى كه به سبك اروپايى تزيين شده بود ، ما را به حضور پذيرفت . معتمد الملك مقتدر ، با لهجهى كمى كشدار كه به هيچ وجه نامطبوع نبود مانند يك پاريسى ، فرانسه حرف مىزد . وى از كشور فرانسه - على الخصوص از پاريس ، كه ظاهرا اين شهر را بسيار دوست مىدارد - خيلى براى ما صحبت كرد . متأسفانه ورود سفير ترك فخرى بيك كه آدم ملالآورى است موجب شد آن دو را تنها بگذاريم . موقع خداحافظى يحيىخان پيشنهاد كرد كه باز هم به ملاقات وى برويم و بنا به تقاضاى ما اجازه داد از خانهى مجللش يا به عبارت صحيحتر از كاخش ، و همچنين از كاخ برادرش ،