ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
253
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
مىشد ، پيشاپيش او عدهيى فراش با ضربات شلاق از ميان جمعيت راه را براى او باز مىكردند . خانمهاى اندرون نيز با تشريفات خاص به گردش مىرفتند . مراسم عروسى نيز جالب بود : صبح عده زيادى از خدمتكاران در كوچههاى پر رفت و آمد پشت سر هم صف كشيده و در خوانچههايى بزرگ انواع اسباب و اثاثيه ( فرش ، جواهرات و چيزهاى ديگر ) را كه به عنوان جهيزيه به عروس داده بودند به خانهى داماد مىبردند . اغلب براى چشم و همچشمى و ابراز تشخص « 1 » يا به عبارت سادهتر براى اينكه با زرق و برق بيشتر چشم در و همسايه را خيره كنند ، تعداد زيادى اشياى قيمتى را از دوست و آشنا به عاريت مىگرفتند و كميت و كيفيت جهيزيه را چشمگيرتر مىكردند . شب همان روز دستهى ديگرى از نزديكان ، باشكوه و جلال تمام درحالىكه يك رديف مشعلدار عروس را در ميان گرفته بودند ، او را تا منزل جديد همراهى مىكردند . گاهى پيشاپيش اسبى كه عروس بر آن سوار شده بود يا اگر دختر متعلق به خانوادهى سرشناسى بود ، پيشاپيش كالسكهيى كه در آن نوعروس با دايهاش نشسته بود ، يك دسته موزيك نظامى آهنگهايى مىنواخت . اغلب جشن شب زفاف « 2 » با آتشبازى - كه سخت مورد علاقهى ايرانىها است و بعضى اوقات حتى در وسط روز نيز از تماشاى آن لذت مىبرند - به پايان مىرسيد . وقتى آتشبازى شروع مىشد ، حتى مردان بزرگ و پا به سن گذاشته هم از فرط خوشحالى و هيجان چنان ديوانهوار به وسط آتش فشفشهها و ترقهها مىپريدند كه گويى لباسشان نسوز يا بدنشان روئين و آسيبناپذير است . تقريبا در هر مراسمى اتفاقى رخ مىداد ولى هيچ حادثهاى حاضران را از شور و حال بازنمىداشت . وقتى كه سرانجام آخرين فشفشه آتش مىشد ، جمعيت با هلهله و فريادهاى شادى از دور هم متفرق مىشدند ، اما شرح احوالات و حوادث يك چنين شبى مدتها نقل محافل و مجالس مختلف شهر بود . مراسم تدفين نيز ديدنى بود ، البته بىآنكه مفرح يا سرگرمكننده باشد . تمام افراد فاميل جنازه را كه در كفنى پوشانده بودند ، به آرامگاه ابدى مىبردند . زنها چنان با سر و صدا گريه مىكردند و صفات خوب و محاسن عزيز از دست رفته را با شيون و زارى به زبان مىآوردند كه در طول مسير تابوت هركسى از شنيدن نالهى آنان سخت متأثر مىشد . اغلب شخصيتهاى بزرگ و معروف را در جوار مزار مقدس ، در قم ، كربلا و
--> 1 و 2 . در اصل متن عينا به همين ترتيب آمده است . م .