ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

208

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

داده بود قلعه‌ى مستحكمى در ابتداى دره بسازند . و خروج از اين قلعه از يك در مخفى انجام‌پذير بود . در دربار او عده‌يى نوجوان 12 تا 20 ساله كه ظاهرا توانا و شجاع بودند ، زندگى مىكردند . رئيس هر روز با آنها راجع به بهشت و دوزخ كه پيغمبر وعده داده و همچنين از قدرت شخصى خود سخن مىراند تا اشخاص را قابل ورود به بهشت بنمايد و گاهى دستور مىداد به ده ، دوازده تا از اين پسران نورس مقدارى ترياك بخورانند ، همين‌كه تحت اثر اين داروى مخدر به چرت مىافتادند و تقريبا حالى بين خواب و بيدارى داشتند آنها را به قصرهاى باغ مىفرستادند . مدتى نمىگذشت كه حالت تخدير از بين مىرفت و هشيارى جاى آن را مىگرفت . جوانان از ديدن آن همه تجمل و شكوه و مشاهده‌ى آن همه دختران خوش‌اندام در شگفت فرو مىشدند كه هنگام پايكوبى و نغمه‌سرايى نگاه‌هاى پر از عشق به روى آنها مىانداختند و با جام‌هايى پر از مى گلگون كه به دست داشتند لبان خود و آنان را با باده‌ى ناب‌تر مىكردند . تا زمانى كه نشئه‌ى ترياك و سكر شراب از سرشان بدر نرفته بود همگى خود را در جنات عدن مىيافتند و هرگز نمىخواستند كه آنى از آن حالت بيرون آيند . اما اين بساط بيش از چهار پنج روز طول نمىكشيد پس از آن دوباره به آنها قدرى ترياك خورانده از باغ بيرون مىبردند و هنگامى كه دوباره به حضور رئيس بار مىيافتند رئيس از آنها سؤال مىكرد : « كجا بوديد » ؟ همگى يك صدا فرياد مىزدند : « در بهشت ! » سپس رئيس بدين ترتيب به سخنان خود ادامه مىداد و مىگفت : « چنان‌كه مىدانيد پيغمبر اكرم به ما وعده فرموده كه هركسى خداى متعال را پرستش نمايد و از او در مقابل كفار دفاع نمايد نصيبش بهشت خواهد بود . همچنين است نصيب هركسى كه اطاعت از اوامر من نمايد » . جوانان كه از اين بيانات تهييج مىشدند همگى مشتاقانه فرياد مىزدند « ما حاضريم جان خود را فداى تو كنيم » . نتيجه اين بود كه هرگاه رئيس از طرف همسايگان به زحمت مىافتاد ، عده‌يى داوطلبانه مىرفتند و آنها را به قتل مىرساندند و خوشحال بودند كه به رئيس خود خدمت كرده‌اند . به اين حساب ترس عجيبى بر همه‌ى مردم اطراف استيلا يافت . ( رئيس براى توسعه‌ى قدرت خود دو نمايندگى ديگر يكى در دمشق و ديگرى در كردستان تأسيس كرد ، اينها همان رويه‌ى مركز را براى تسخير روح جوانان و گماشتن آنها به « ترور » به كار بردند . بنابراين چه كسى قدرت داشت علم مخالفت عليه رئيس برافرازد ؟ و اگر كسى پيدا مىشد فورا به وسيله همين مريدان از جان گذشته به قتل مىرسيد . چون اراضى متعلق به اين فرقه در سرزمين‌هاى هلاكو ( برادر مانگو ) قرار داشت وى اطلاع پيدا كرد كه رئيس فرقه بىرحمى و سفاكى را به منتهاى درجه رسانيده و گذشته از كشت و