ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
193
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
بود . جادهى اينجا از جادههاى پر فراز و نشيب شمال خيلى بهتر بود ولى متأسفانه اغلب از ميان تپههايى مىگذشت كه جلوى چشمانداز مسافر را گرفته بودند . در جاهاى مرتفع مانند كوچكى ، دختران خردسال - بىآنكه روى خود را بگيرند - مشغول چرانيدن گلههاى گاو و بز بودند . آنها با ديدن ما به كنار جاده آمده و همراه با ترانهيى كه آهنگ مقطع و عجيبى داشت ، به رقص پرداختند . ژروم با تقسيم چند شاهى بين آنها خواست خوشحالشان كند ؛ ناگهان يك روستايى نخراشيده از دور پيدا شد و براى تصاحب پول آنها شروع به پراندن سنگ به طرفشان نمود . مترجم صديق ما كه آدم منصفى بود ، اين مرد وحشى را به چنگ آورد و با چند ضربه شلاق حسابى ادبش كرد . اولين قصبه عمدهى اين دشت آقابابا نام داشت كه ديوارهاى بلند كنگرهدارى متكى به چند برج مدور به دور آن كشيده بودند . اين برج و بارو ، شبيه يك قلعهى مستحكم ، چنان خانههاى قصبه را دربرگرفته بود كه از بيرون هيچ چيز ديده نمىشد . كاروان كوچك ما در برابر تنها دروازهى آن توقف كرد . روى مهتابى بالاخانهها كه در طرفين دروازه قرار داشتند ، دو « ملّا » ى ده با لباس مخصوصشان كه عبارت از رداى سپيد و عمامه بزرگ كبودى بود ، با قيام و قعود و ركوع و سجود يعنى با حركات خاص فريضهى مذهبىشان ، نماز مغرب مىخواندند . با ديدن اين دو روحانى حدس زديم كه به احترام آنها كمتر كسى از ساكنان دهكده حاضر خواهد شد افراد غيرمسلمان را در خانهى خود بپذيرد . به كدخدا پيغام فرستاديم كه پيش ما بيايد ولى حدس ما درست بود ، از ورود ما به اين قصبه ممانعت نمود . در اين موقع نماز روحانيان تمام شد ؛ از بالاخانه پايين آمدند و با نگاه كينهتوزانه و ريشخندآميزى ما را ورانداز مىكردند . با ديدن چنين وضعى ناچار شديم بگوييم : بسيار خوب ! اين رفتار بىادبانه آقابابايىها را به عرض شاه مىرسانيم ! عجيب بود اين تهديد توخالى و دروغ و حتى خندهدار ما بلافاصله اثر خود را كرد . دروازه را به روى ما گشودند ، و دهقان سالخوردهيى ما را به منزل خود برد و در اتاق تميزى به ما جا داد و حتى چند لحظه بعد پسرش يك سينى بزرگ پر از انگور ، خربزه ، انجير ، عناب خشك به اتاق ما آورد كه يكى از آداب و رسوم ميهماننوازى صميمانه شرقىها است . در مدتى كه ژروم براى شب شام درست مىكرد ، ما به همراهى ميزبان خود و گروه زيادى از مردم بيكار - كه دنبال ما راه افتاده بودند - از اين قصبه بازديد كرديم . خانهها تماما گلى و با دوغاب آهك سفيدكارى شده بودند ، معمولا اغلبشان بالاخانهيى نيز داشت