ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

187

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

فصل سيزدهم كوه خرزان شاهرود - پاچنار - خرزان - كاروانسراها - گذرگاه گردنه - مزرعه - آقا بابا - تصور ذهنى ايرانيان از راه‌آهن - استقبال گربه‌ها - عظيم‌آباد - تأثير سراب - ورود به قزوين - مهمانخانه پنجشنبه 12 [ اكتبر ] . صعود به سربالايىهاى شمال البرز از منجيل آغاز مىشد . جاده كه از كناره‌ى رود شاهرود يكى از شعبات سفيدرود به‌طور مستقيم عبور مىكرد در ميان تپه‌هايى كه به رنگ سرخ تندى بود پر پيچ و خم گرديد . در اينجا جاده چنان بد بود كه گاهى چاروادارها عبور از بستر تقريبا خشك رودخانه را به آن ترجيح مىدادند . بيشه‌زارها و نىزارهاى اطراف رودخانه پر از كبك و قرقاول بود ، اما متأسفانه از روى سنگ‌ها و سنگريزه‌هاى ساحلى نمىشد به سادگى آنها را شكار نمود . به محض اينكه به جايى مىرسيديم كه وضع جاده كمى بهتر از بستر رودخانه بود ، قاطرچىها كرانه‌ى شاهرود را ترك مىگفتند و چارپايان را به جاده‌ى اصلى هدايت مىكردند . منظره‌ى اينجا نيز - همان‌طور كه در فاصله‌ى بين رستم‌آباد و منجيل توصيف كردم وحشى و خشن بود . اينجا هم همان كوهستان‌ها بودند كه دوروبرشان را ابر گرفته بود و همان صخره‌ها و تخته‌سنگ‌ها كه هيچ گل و گياهى روى آنها نمىروييد . تپه‌هايى از سنگ سماق چنان رنگ سرخ تندى داشتند كه با رنگ نسبتا آبى مه رقيق اطراف كوهستان‌هاى دوردست هيچ هماهنگى نداشت . در اين جاده اصولا رفت و آمد كم بود ، با وجود اين ما با كاروانى از رشتىها كه از تهران مىآمدند ، برخورد كرديم . سواره‌هاى مسلح در پيشاپيش كاروان حركت مىكردند .