ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
179
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
بزرگى است - در اين طرفها چندان زياد است كه حتى بعضى از روزهاى زمستان تا نزديكى چاپارخانه مىآيد . و به ما وعده داد هر قدر دلمان بخواهد مىتوانيم قرقاول و گيلانشاه « 1 » شكار كنيم . آنگاه صحبت را به گياهان و حيوانات بومى كشاند و دربارهى خواص آنها داد سخن داد تا سرانجام به هر زحمتى بود خود را از شر پرچانگى وى نجات داديم . در پايين ، كنار ديوار چاپارخانه ، شغالها زوزهيى مىكشيدند كه شبيه خنده يا گريهى بچهها بود . ولى صداى كفتارها طنين خشن و گوشخراشى داشت . صداى وزوز حشرات ، سقوط برگها ، سوت خزندگان ، هوهوى حيوانات وحشى ، نالهى شباهنگها همه به هم مىآميخت و از اعماق جنگل به گوش مىرسيد . در اين بين به محض اينكه غرش وحشتناك ببر - اين حيوان درنده و ستمگر جنگلهاى گيلان - از دوردستها برمىخاست همه صداهاى ديگر يك دفعه وحشتزده خاموش مىشد . تابش رشتههاى رنگين هزاران كرم شبتاب در دل تاريكى شب نيز بسى تماشايى بود . اين همه سروصداى درهمبرهمى كه آن شب از جنگلهاى دست نخوردهى اطراف بلند مىشد ، ساعتها نگذاشت به خواب رويم . هر زمان هم كه خواب با چشمان ما آشنا مىشد ، صداى شوم شغالها ما را از جا مىپراند . سهشنبه [ 7 اكتبر ] . ساعت 5 صبح ، جلودار ما را بيدار كرد . سماور فورا به جوش آمد ، بعد از صرف صبحانه وسايلى را كه باز كرده بوديم دوباره بستهبندى كرديم و چاروادارها با دقت و بعد از سبك سنگين كردن ، بهطور متعادل آنها را روى قاطرها بار كردند . ساعت هفت بود كه از چاپارخانهى كهدم راه افتاديم . شبنم صبحگاهى راهها را چنان خيس كرده بود كه گويى رگبار تندى باريده است . جاده از ميان جنگلى كه خيلى انبوهتر و وحشىتر از جنگلهايى بود كه تا به حال آنها را پشت سر گذاشته بوديم ، مىگذشت . از اينجا به بعد خط تلگراف ايران راهنما و همسفر خوبى براى ما به شمار مىرفت . سيمها را به شاخهى درختها يا به تيرهايى كه قوام و تعادل چندان قابل اطمينانى نداشتند ، وصل كرده بودند . ارتفاع سيم از جاده از قد يك آدم معمولى تجاوز نمىكرد . ازاينرو
--> ( 1 ) . Becasse : نام اين پرنده در فرهنگها به ابيا و ماكيان كوهى ترجمه شده است ولى نام محلى آن بهطورى كه در متن كتاب عينا آمده گيلانشاه است كه گوشت لذيذى دارد و شكار آن مشكل است . در عرف محلى گيلان ، مردم شنيدن صداى گيلانشاه را خوش شگون مىدانند و به فال نيك مىگيرند . م .