ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
7
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
خرابههاى خرسونسوس ، ميدان جنگ معروف بالاكلاوا « 1 » را پشت سر گذاشتيم و آنجا روى سنگ سفيد يادبود چهارگوش كوچكى اين كلمات به زبان انگليسى نوشته شده بود : اين يادبود از طرف ارتش انگلستان براى زنده نگهداشتن خاطرهى آن كسانى كه در جنگ بالاكلاوا جان باختند ، بنا گرديد 1856 تاريخ مرمت 1875 و اين لوحه نشانهيى از جايگاه ابزار شجاعت و مأموريتهاى قهرمانانه و پرآوازهى سوارهنظام انگليسى بود . روبهروى ما كوهستانهاى خوشتراش قلههاى بلندشان را پشت ابرها از چشم ما پنهان كرده بودند . بعد از شكالكى « 2 » كه اولين استراحتگاه بود به جادهيى رسيديم كه به هزينهى شاهزادگان وورونتسوف « 3 » ساخته شده بود و جادهى بسيار خوبى بود . اين جاده از ميان تپههاى پر بيشهيى مىگذشت و تا درهى بايدار « 4 » امتداد داشت . منارههاى دهكدهى تاتارها از وراى درختان بلند جنگلها از همه سو سر برافراشته بود و در دامنهى تپهها ، از همه جا ريزش آب ، آبشارهاى سيمگون به راه انداخته بود . كمى جلوتر از آبادى ، زن جوانى را در راه ديديم كه خود را سخت پوشانده و بر پشت اسب كوچك يورغهيى سوار بود . او با كلاه فينهى ابريشمى گلى رنگ ، نيمتنهى آبى ، شلوار گشاد بنفش كه تا روى پاپوشهاى چرمى نارنجى رنگش افتاده بود روى زين بلندى با ركابهاى كوتاه محكم نشسته بود و ديدار او اولين منظره و يكى از باشكوهترين مناظرى بود كه از مشرق زمين به چشم خود مىديديم . بايدار يك آبادى به كلى آسيايى است . در اين آبادى با خوشحالى خيلىها را ديديم كه عمامههاى بزرگ سفيد و سبز بر سرشان و كليجههاى گلدوزى شده و تنبانهاى گشاد
--> ( 1 ) . Balaklava : اين شهر يكى از بندرهاى ماهيگيرى و تفرجگاهى اتحاد جماهير شوروى در ايالت اوكراين بود . جنگ « بالاكلاوا » كه در 25 اكتبر سال 1854 اتفاق افتاد ، از اين لحاظ معروف است كه طى جنگهاى كريمه سربازان روسى به فرماندهى ژنرال ليپراندى معاون منچيكوف ، در نزديكى همين شهر مىخواستند ده هزار نفر از افراد ارتش انگليسى و ترك را كه شهر سواستوپول را به محاصرهى خود درآورده بودند ، به دريا بريزند . ولى حملهى روسها توسط اسكاتلندىها متوقف شد و بعد به ضد حملهيى عليه خودشان مبدل گرديد . م . ( 2 ) . Chekalki ( 3 ) . Woronzoff ( 4 ) . Baidar