ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

177

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

طرف چوب « 1 » درازى آويزان بود ، روى دوش خود حمل مىكردند . از گونه‌هاى فرورفته‌ى اكثر روستاييان و چشم‌هاى درخشانى كه دورشان آثار زخم مشهود بود ، به سادگى مىشد حدس زد كه آنها به تب بومى مبتلا هستند . اوايل شب بعد از عبور از روى پل بيضى شكلى كه رگبار آن را به صورت پرتگاه لغزنده‌يى درآورده بود ، به چاپارخانه‌ى كهدم وارد شديم . به‌طورى كه شهرت دارد اينجا بهترين چاپارخانه‌ى ايران است . ولى گمان نمىكنم كه اين شهرت از وسايل آسايش يا مرتب بودن وضع اتاق‌هاى آن ناشى شده باشد . در همه جاى ايران ساختمان چاپارخانه‌ها تقريبا يكسان است : چهار بناى گلى و يك حياط چهارگوش در كنار آن . در ورودى چاپارخانه به جاده باز مىشود و سردر آن به شكل گنبد بيضى مانندى است كه در بالاى آن بالاخانه‌يى قرار دارد . براى رفتن به داخل بالاخانه بايد از پلكانى كه شيب كم و بيش تندى دارد ، بالا رفت . در دو طرف در ورودى اتاق‌هايى ساخته‌اند كه هركدام در يك لنگه‌يى دارد . پنجره‌ها كه هيچ وقت شيشه‌يى ندارند به حياط داخلى باز مىشوند . اگر هيزمى در اجاق بسوزد چنان دودى بلند مىشود كه مسافر ناگزير است هميشه فقط از چوب‌هاى خشك موجود در انبار چاپارخانه استفاده كند . ساختمان‌هاى جنبى بيش‌تر براى انبار كردن علوفه و عليق اختصاص دارند و ساختمان آخرى نيز مخصوص اصطبل‌ها است . با وجود اين در فصل تابستان اسب‌ها را در هواى آزاد نگه مىدارند و آنها از آخورهايى كه در ديوارها تعبيه شده ، جو و علوفه مىخورند . اتاق‌هاى مسافران فاقد هر نوع وسايل ضرورى است ولى در عوض هر نوع حشره‌ى مزاحمى كه بشود تصور كرد ، آنجا جمع است . اتاق‌هاى طبقه‌ى بالا اگرچه به نسبت طبقه‌ى پايين تميزتر به نظر مىآيد ، ولى باز هم پر از حشرات گوناگونى است كه علاقه‌مندان به جمع‌آورى حشرات مىتوانند يك مجموعه‌ى كامل از بين آنها جمع‌آورى كنند . تعداد بىشمارى گربه نيز از ابواب جمعى دايمى اين چاپارخانه‌ها است ، ولى مزاحمت آنها به نسبت حشرات كم‌تر است . با وجود اين نبايد از وجود آنها غافل بود ، چون به محض اينكه مسافر خسته و گرسنه ، اتاقى براى خود گرفت ، اين حيوان به‌طور نامريى قبل از وى وارد اتاق مىشود . يك لحظه غفلت كافى است كه شامش در يك

--> ( 1 ) . اين نوع چوب را كه براى حمل بار به كار مىرود ، در گيلان چانچو مىگويند . م .