ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
162
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
كشتى تامارا در فاصلهى نسبتا زيادى از ساحل لنكران لنگر انداخت . قايقهاى باريك و درازى كه ته هموار و كمعمقى داشتند با شش سرنشين از بوميان - كه با قدرت عجيبى در ميان امواج تند دريا به سوى كشتى پارو مىزدند - به طرف ما روانه شدند . پاروزنها با فرياد : « يا اللّه ! » « يا محمد ! » « يا على ! » با تمام نيروى خود با امواج مىجنگيدند . در يك چشم به هم زدن كشتى پر از عدهيى آدمهاى عجيب و غريب با لباسهاى كهنه و مندرس گرديد كه با برخى از مسافران كه در همين بندر پياده مىشدند با سروصداى زياد چانه مىزدند . بوميان ديگر نيز بستههايى از پنبه ، مازو و ميوههاى محلى براى فروش به عرشهى كشتى آورده بودند . اين طالشها كه اصلا از نژاد ترك « 1 » هستند ، مردم سرزنده و بانشاطى به نظر مىآمدند . بعضى از آنها با مسافران سر شوخى را باز كردند و بعضى ديگر در داخل قايقهاى خود مىزدند و مىرقصيدند و يا آوازهاى محلى مىخواندند ، به اميد اينكه از علاقهمندان رقص و آواز شرقى چيزى بستانند . تامارا آخرين سوت حركت را كشيد و درحالىكه لنكرانىها به سرعت روى قايقهاى خود مىپريدند به سوى آستارا روانه گرديد . اواسط شب سروصدا و جنبوجوش ارمنىها به ما فهماند كه به آستارا - آخرين نقطهى مرز - نزديك شدهايم . فرداى آن روز ، ساعت ده صبح ، در نزديكى انزلى ساحل هموار و پردرخت را كه دورتادور آن در دوردستها با كوهستانهاى پربرف احاطه شده بود ، به خوبى مىديديم و كمى دور تر از موجشكنها دستهيى از مرغان ماهيخوار صف كشيده بودند و با آخرين امواج كه با برخورد به صخرهها شكوهشان درهم مىشكست ، به جدال برمىخاستند . شنهاى زرد كرانه رگههايى در آب آبى رنگ دريا به وجود مىآورد . در كنار دريا ساختمان مدورى با پوشش حصيرى و يك فانوس دريايى ديده مىشد كه گذشت زمان و تابش مداوم خورشيد نظير برجهاى الحمرا « 2 » روى رنگ سرخ اوليهى آن رنگ زرد طلايى پاشيده بود . پياده شدن در بندر انزلى به اين سادگىها هم كه فكر مىكرديم ، نبود . مدخل گذرگاه
--> ( 1 ) . دربارهى ترك بودن ايل طالش در بين صاحبنظران اختلاف نظر وجود دارد و در اغلب منابع معتبر از آنها به عنوان يكى از اقوام قديم ايرانى ياد مىشود . م . ( 2 ) . L , Alhambra : قصر معروفى از آثار اسلامى در اسپانيا متعلق به قرن 13 ميلادى كه به علت قرمز بودن نماى آن ، به قصر الحمرا معروف است . م .