ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
158
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
وسط راهها ما را از پاى مىانداخت . وقتى كه همهى اسباب سفر آماده شد ، به فكر تهيهى پول ايرانى افتاديم . خوشبختانه از چند سال به اين طرف حكومت ايران به اقدام عاقلانهيى دست زده و سيستم پولى فرانسه را در كشور خود رايج كرده است . فقط اسامى واحد پولها فرق مىكند ؛ به اين معنى كه سانتيم را پول ، سو را شاهى و فرانك را قران مىگويند . ضمنا سكههاى نقرهيى دو و پنج قرانى و سكههاى طلايى دو ، پنج ، ده ، بيست و حتى صد قرانى وجود دارد كه معمولا هر ده قران را يك تومان مىگويند . براى تهيهى پول به يك نفر يونانى به نام تئوفيلاكوس ، كه صراف عمدهى باكو بود ، مراجعه كرديم ولى حاضر نمىشد ليرهى انگليسى و لويى فرانسوى را در برابر پول ضرب تهران قبول كند . متأسفانه صرافان ايرانى نيز توقعشان كمتر از وى نبود ناگزير به هر شرطى كه تئوفيلاكوس پيشنهاد مىكرد تسليم شديم و يكى از كاركنان او - كه در واقع از ابناء خلف كلفت « 1 » ها بود - مبلغ زيادى سكههاى يك قرانى را - كه تقريبا تنها سكهى رايج روز بود - شمرد و به ما تحويل داد . براى اينكه شمارش سكهها به سهولت انجام گيرد ، اول همهى آنها را پنج تا پنج تا روى فرش قسمت كرد ، بعد با صداى بلند گروههاى پنجتايى را شمرد . وقتى كه كار شمارش به پايان رسيد ، بيچاره دستهايش آنچنان سياه شده بود ، مثل اينكه ساعتها آنها را به سرب ماليده است . از اينجا بود كه ما به آلياژ پست پولهاى « شاهنشاه » پى برديم . گذرنامه آماده بود ، آذوقه مهيا ، پول ايران در كيسه و ما بىصبرانه انتظار رسيدن كشتى تزارويچ را مىكشيديم كه قرار بود از حاجى طرخان بيايد . كشتى مزبور روز پنجشنبه بيست و هفتم سپتامبر وارد بندر شد ، ولى نمىدانم به چه علت در باكو متوقف گرديد . نمايندهيى از طرف شركت كشتيرانى براى ما خبر آورد كه كشتى ديگرى به نام تامارا نصف شب سىام ماه به سوى بنادر ايران حركت خواهد كرد . بعد از ظهر همان روز ژروم وسايل سفر ما را به عرشهى كشتى حمل كرد و قرار گذاشتيم در كابينى كه قبلا براى خود جا رزرو كرده بوديم ، منتظر ما باشد . حوالى ساعت 10 شب من و اوئيلن نيز عازم بندر شديم . در قسمت در ورودى اسكله مأموران گمرك تفنگهاى ما را بازرسى كردند . حمل اسلحهى انگليسى بلااشكال بود و تفنك لوله كوتاه
--> ( 1 ) . Klephtes : قبايل جنگجويى كه در شمال كشور يونان زندگى مىكردند . م .