ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
155
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
گبرهاى نادان « 1 » جنازههاى همكيشان خويش را - با كمال بىحرمتى نسبت به عنصر مقدس ، يعنى آتش در آن مىسوزانيدند . آخرين موبد بزرگ در سال 1864 [ 1281 ه ق ] به قتل رسيد . چند سال بعد پارسيان بمبئى موبد ديگرى به جاى وى فرستادند . اما زايران زردشتى كه از هند و ايران به اين آتشگاه مىآمدند ، كمكم كهنترين عبادتگاه خود را از ياد بردند . در سال 1880 [ 1297 ه ق ] موبد آتشگاه كه از تنهايى حوصلهاش سررفته بود ، براى پيدا كردن موبدان و همكاران ديگرى از ميان پارسيان هند پست خود را ترك كرد و راهى آن ديار شد ، ولى بعد از آن ديگر كسى او را نديد . اكنون آتش جاويدان خاموش شده است . موبدان سپيدپوش ، ديگر هوم « 2 » مقدس را در ميان شعلههاى آتش نمىريزند . و دير در سرزمينى كه مهد ديرين دين باستانى ايران بود ، دور از پيروان اين آيين به دست منكران و ناپاكان افتاده و سخت مهجور و متروك مانده است . اينك چنين به نظر مىآيد كه آتشگاه در زير كفن سفيدى كه از آهك به دوش كشيده است ، بر آن جاه و جلال ازدسترفته و جمعيت انبوهى كه از دورش پراكنده شدهاند و بر آن آيين فراموش شده ، اشك حسرت مىريزد .
--> ( 1 ) . نويسنده بر خلاف روش بىطرفانهى خود ، در اينجا با آوردن صفت نادان براى گبرها دچار تعصب شده است . اگرچه استدلالش مبتنى بر اصول و معتقدات خود آنها است و مىخواهد بگويد وقتى كه آتش عنصر مقدسى است ، نبايد با انداختن جسد كه ناپاك است در ميان شعلههاى آتش ، آن را آلود ، اما از اين نكته غافل است كه آتش از آن پاكانى است كه دامن آن را هيچ پليدى آلوده نمىكند . م . ( 2 ) . Hom : درختچهيى از تيرههاى نزديك به مخروطيان است . آرياييان قديم گياه مزبور را مقدس مىدانستند و عصارهى آن را مىجوشانيدند به حدى كه داراى رنگ شود و بر آن بودند كه شيرهى آن ، روح را فرح مىبخشد . . . اين نوشابه را روى آتش مىريختند . الكلى كه در آن وجود داشت سبب اشتعال آتش مىگرديد . . . . فرهنگ معين . م .