ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
125
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
در مقابل اين حرفهاى حسابى هيچ چيز براى گفتن نداشتيم . نيم ساعت بعد اسبان لاغر اندام ما كمى گرم شده بودند ، ديديم كه بدتر از اسبان ديگر راه نمىروند ، حتى ما به قطار نيز رسيديم . چون آنقدر آهسته و لاكپشتى راه مىرفت كه تروئيكاهاى ما به زودى آن را پشت سر گذاشتند و گذشتند . سر هر ورست فاصله پاسگاه شمارهدارى ساخته بودند و اين پاسگاهها از دور مانند اشباح سفيد ديده مىشدند و از يكنواختى راه مىكاستند . بعد به ساختمان نيمهتمام ايستگاه بزرگى رسيديم كه آن را با سنگ سفيد كار كرده بودند و شكل قلعهيى را داشت . گمان نمىكنم به اين زودىها ساختمان آن به پايان برسد ، چون كسى روى آن كار نمىكرد . رانندهى ما كه تاتار ريز اندام ولى خيلى روشن و زرنگ بود برايمان توضيح داد اين ماشينهاى گنده را مىبينيد كه راه مىروند و مرتبا آتش و شعله قى مىكنند ؛ آنها را نيروى بازوى شيطانهايى كه جادوگران روس در شكم آهنىشان محبوس كردهاند به حركت درمىآورد . ما هم نظر او را پذيرفتيم . انصافا خيلى ذوق و ظرافت مىخواهد كه انسان بتواند طرز ساختمان بغرنج و پيچيدهى لوكوموتيو را اين قدر ساده و عوام فهم براى ديگران تعريف كند . ايستگاه بعدى ، يعنى چاپارخانهى طاوسك « 1 » درست همان جايى بود كه آنارشيستها در هدفهاى اجتماعى خود آرزوى رسيدن به چنان جامعهيى را مىكنند . يعنى محيطى كه همه داعيهى رهبرى و رياست داشته باشند ، ولى هيچ كس به حرف آدم گوش ندهد . شب قبل چاپارها و سورچىها نمىدانم به مناسبت كدام يك از عيدهاى « 2 » مذهبى مسلمانان ، جشن گرفته بودند ولى بر خلاف دستور قرآن آن قدر مشروب خورده بودند كه هنوز هم همه مست و لايعقل بودند . هيچ سورچىيى حاضر نبود از جاى خود تكان بخورد ، اما در عوض چاپارها به بهانه اينكه جاده ناامن است ، همه مىخواستند بهطور دستهجمعى ما را همراهى كنند . قيافههاى تلخ و اوضاع ناجور اين اوباشان طورى بود كه هيچ دلمان نمىخواست كه حتى يكى از آنان نيز با ما همسفر شود . ولى بنا به توصيهى مسئول چاپارخانه مجبور شديم دست كم دو نفر از آنان را همراه خود برداريم .
--> ( 1 ) . Taousk : در ساير سفرنامهها اسم اين محل طاوس چاى است ، ظاهرا بعد از تسلط روسها اسامى جغرافيايى به شكل روسى درآمده است . م . ( 2 ) . 14 سپتامبر سال 1882 مطابق با پنجشنبه اول ماه ذيقعده 1299 ه ق و 22 سنبله ( شهريور ) سال 1261 ه ش است . بنابراين مصادف با هيچ عيد اسلامى يا ملى ايرانى نيست . شايد به علت اينكه شب جمعه بود مردم تفريح و شادى مىكردند . م .