فردريك چارلز ريچاردز ( مترجم : مهين دخت بزرگمهر )
79
سفرنامه فرد ريچاردز ( فارسى )
پلها ، جويهاى روان و نغمات با اينكه ايران از حيث بزرگى يك پنجم كشور ايالات متحدهء امريكاست و در سطح زمين مساحتى را برابر با مجموع مساحت آلمان و ايتاليا و فرانسه اشغال كرده است رودخانههاى آن انگشتشمار است و اغلب آنها در كوير فرو مىرود و هرگز به دريا نمىرسد . در سراسر اين فلات بزرگ رودخانهاى به عظمت ميسى سيپى يا شكوه رن ، به زيبايى لوار يا رود تاريخى فرات يافت نمىشود . حتى زايندهرود كه مردم اصفهان با شعف آن را رودى كه هرگز نمىميرد « 1 » نام نهادهاند چندان كوچك است كه نقشهبرداران به يك چشم برهم زدن آن را رسم مىكنند . با اينهمه ، شايد رودخانهء مزبور مشهورترين رودخانهء ايران باشد و در برانگيختن شاه عباس به اينكه پايتخت خود را در ساحل آن بنا كند سهم بزرگى داشته است . اغلب رودخانههاى ايران نمىدانند به كجا مىروند و حتى از بستر خود نيز ظنين مىباشند . ركناباد رودخانهء كوچكى كه حافظ آن را از آب شاعرانه و نيمشفاف مملو گردانيده و در بيرون « دروازهء قرآن » شيراز واقع شده فقط جوى كوچك بازيگوشى است كه كودكان دبستانى براى جستن از روى آن با يكديگر شرطبندى مىكنند . در خود شهر شيراز ، بستر رودخانهاى كه در شهر جريان دارد خشك است و خركچيها و بزچرانان از پل كوچك و دوستداشتنى آن به عنوان ميانبر استفاده مىكنند و حيواناتى را ، كه حفظ آنها به عهدهء آنان واگذار شده است ، هنگام شب از زير آن عبور مىدهند و به طرف آغل
--> ( 1 ) . مقصود مؤلف « زندهرود » است و زنده و زاينده در اينجا به معنايى نيست كه مؤلف پنداشته است . - م .