فردريك چارلز ريچاردز ( مترجم : مهين دخت بزرگمهر )
57
سفرنامه فرد ريچاردز ( فارسى )
به آن اشتغال دارد راضى باشد و از لذت خلق كردن احساس خشنودى نمايد يا اينكه عدم رضامندى خاطر وى را مضطرب و مشوش سازد مورد بحث ما نمىباشد . بازارهاى ايران بعضى از خصوصيات و كيفيات اصناف و پيشهوران اروپا را در دوران قرون وسطا ، توأم با نشاط و شادمانى طبقه كارگران فنى امروز كه خوب رهبرى مىشوند ، داراست . وجود پسربچههاى كوچك به ايجاد يك چنين تصورى در ذهن كمك مىنمايد . موضوع وجود كودكان كارگر را در بازارهاى ايران مىتوان از نظرها و جوانب مختلف مورد مطالعه قرار داد . ولى در حال حاضر تا هنگامى كه مدارس مجهزترى تأسيس نشده ؛ شخص بايد اذعان كند كه اگر كودكان اوقات خود را با كارفرماى خود در دكانهاى بازار به سر برند بهتر از اين است كه روز خود را در كوچه و خيابان به شب آورند . بخصوص با در نظر گرفتن اين نكته كه در حال حاضر كوچهها و خيابانها مملو از گداست . سماجت گدايان ايرانى خارقالعاده و ضجه و نالههاى آنها بسيار نامطبوع و ناخوشآيند است و اغلب آنان از بيمارى و نقص عضو رنج مىبرند . در ايران ، گدايان در هر گوشه و كنار به انتظار گرفتن خردههاى نان ايستاده و قيافه بيمار و پر از جراحت آنها را در پشت هر درى مىتوان مشاهده كرد . اينها حتى از همقطار مشهور خود ايلعازر « 1 » نگونبختتراند ، به اين جهت كه چون سگ در مذهب اسلام حيوان نجسى است نمىتواند جراحتهاى آنها را بليسد . از اينها گذشته شخص مىتواند روزها را يكى پس از ديگرى در بازار اصلى يا در بازارچههاى تنگ ، كه بازارها را به يكديگر متصل مىكند ، به سر برد بدون اينكه صداى گريهء كودكى را بشنود . پسربچهها داراى ريههاى قوى مىباشند . هنگام ظهر موقعى كه صداى اذان از منارههاى مساجد نزديك بلند مىشود ، مىتوان به اين اصل پى برد . چه ، در اين هنگام پسر بچههاى پنج شش ساله در آستانهء دكان پدر يا كارفرماى خود مىايستند و در حالى كه دست خود را نزديك دهان قرار دادهاند ، با آن صداى زير و جيغ مانند ، مثل آوازهخوانهاى كنار زايندهرود ، اذان ظهر را مىگويند ( يا به قول كفاره براى نوبت غذاى ظهر خود آواز مىخوانند ) اين صدا آميخته با صدها صداى ديگر از قبيل صداى سندان آهنگران ، چكش مسگران ، صدايى كه از صيقلى كردن اشياء برنجى
--> ( 1 ) . اشاره است به داستان مرد ثروتمند گدايى كه نامش ايلعازر ( به زبانهاى اروپايى لازار Lazar ) بود و سگان زخمهاى او را مىليسيدند : نگاه كنيد : به انجيل لوقا ، باب شانزدهم . - م .