فردريك چارلز ريچاردز ( مترجم : مهين دخت بزرگمهر )
317
سفرنامه فرد ريچاردز ( فارسى )
كشيدند و سپس از دروازههاى شهر بيرون انداختند تا طعمهء سگان و شغالان شود . داستان مرگ او داستان زشت و زنندهاى است . در شمال شرقى تبريز ، كه فاصلهء آن با تبريز بسيار نيست ، سرزمين ايران از نظر كيفيات طبيعى و تاريخى ديدنى است ؛ زيرا كوه آرارات در اين نقطه واقع شده ولى در حال حاضر ورود به آن منطقه براى خارجيان به خاطر فعاليتهاى جنگجويانه كردها و تركها ممنوع مىباشد . دربارهء اروميه ، شهرى كه در كنار درياچهاى به همين نام واقع شده ، دو روايت تاريخى نقل كردهاند . نويسندهاى آن را زادگاه زرتشت مىداند در حالى كه نويسندهء ديگر از آن به عنوان مدفن يكى از سه مرد دانا « 1 » ، كه شب ميلاد مسيح زيارت تاريخى را به بيت اللحم انجام داد ، گفتوگو مىكند . آخرين بارى كه تبريز انظار عموم را به خود جلب كرده سال قبل ، يعنى سال 1921 م هنگام امضاى قرارداد روس و ايران ، بود . روسها به عنوان لغو قسمتى از وامهايى كه روسيه تزارى به ايران داده و امتيازاتى كه گرفته بود ، راهآهن جلفا به تبريز ، واقع در مرز روسيه ، را به ايران واگذار كردند .
--> ( 1 ) . اشاره است به مجوسان يا مردان دانايى كه پس از ولادت عيسى براى زيارت او به اورشليم آمدند . شرح اين مطلب در باب دوم انجيل نيز آمده است .