فردريك چارلز ريچاردز ( مترجم : مهين دخت بزرگمهر )

312

سفرنامه فرد ريچاردز ( فارسى )

به اين ترتيب مىبينيم كه تبريز در تاريخ جديد ايران خودنمايى كرده است . در سال 1908 م عده‌اى از مردان تبريز « 1 » به تهران رهسپار شدند تا از جنبش مجلس به منظور طرفدارى از « حكومت مشروطه » پشتيبانى كنند . بعد از آن نيز در انقلاب سال 1909 م شركت جستند . پس از يك دفاع طولانى وضع اروپاييان مقيم آن شهر به قدرى حساس و خطرناك شد كه نيروى روسيه خواربار به شهر حمل كرد و به محاصره تبريز پايان داد . لرد كرزن مىنويسد كه چهل سال قبل ، خيابان‌هاى تبريز بدنما و تنگ بود و ساختمانهاى آن از بناهاى يك طبقه تجاوز نمىكرد ، چه ، اين شهر بر اثر زلزله‌هاى فجيع و مصيبت‌بار نتوانسته بود كمر راست كند . امروز هيچ نشانه‌اى از اين درماندگى در اين شهر مشاهده نمىشود . مردم تبريز براى تحقير و كوچك شمردن اين سوانح طبيعى و براى اينكه درجهء خوش‌بينى و بردبارى خود را نشان بدهند و در ضمن اتهاماتى را ، كه مسافران اروپايى به شهر آنها وارد آورده‌اند ، رد كنند در عرض يكى دو سال اخير به ساختن يك خيابان بسيار بزرگ كه تقريبا بيش از يازده كيلومتر درازا دارد مبادرت جسته‌اند . درازاى اين خيابان به اندازهء بازار محلى ام درمان « 2 » و از حيث مستقيم بودن و عريض بودن مانند خيابان وايت هال « 3 » لندن است . خيابان مزبور طولانىترين خيابان ايران محسوب مىشود و در پاكيزه نگاهداشتن آن بيش از ساير خيابانهاى اين كشور دقت به عمل مىآيد . متناسب با ترقيات و پيشرفتهاى ايران يك ماشين آب‌پاشى به سبك نو ، كه بر طبق آخرين اسلوب در كارگاههاى مهندسى آلمان ساخته شده ، پا به پاى يك جاده صاف كن قديمى ، كه يك جعبه سنگ به آن آويخته‌اند و مانند دوران هارون الرشيد به وسيلهء گاو حركت مىكند ، در رفت و آمد است . در جاده‌اى كه به ايستگاه راه‌آهن منتهى مىشود ( تبريز تنها شهر ايران است كه داراى ايستگاه راه آهن واقعى است . ) ، گورستانى را مبدل به يك باغ عمومى كرده‌اند و بقاياى نسلهاى قبل را كه در اين زمين مدفون بود ، به گوشهء دورافتاده‌اى از شهر انتقال داده‌اند تا بتوانند فضاى كافى براى احداث يك مخزن آب ، كه اگر بزرگترين مخازن آب در ايران

--> ( 1 ) . مؤلف در متن سهوا به جاى تبريز قزوين نوشته است . - م . ( 2 ) . Omdurman شهرى است در سودان . - م . ( 3 ) . Whitehall