فردريك چارلز ريچاردز ( مترجم : مهين دخت بزرگمهر )
288
سفرنامه فرد ريچاردز ( فارسى )
نوع بوى نفرتانگيز » . نبش قبر و نقل و انتقال اجساد اكنون منع گرديده است . شايد اين كار در زمان شاه فعلى ، كه در مورد اقدامات مربوط به روحانيان از نظر خود تبعيت مىكند ، به طور رسمى منع شده باشد . اخبار صريح و قطعى دربارهء قوانين جديدى كه در ايران وضع مىشود از منابع رسمى در تهران بكندى پخش مىگردد . حتى پس از انتشار نيز تا مدتى مردم از صحت مطلب نمىتوانند اطمينان داشته باشند . تابوتهايى كه در ايران ساخته مىشود با تابوتهاى كشورهاى مغرب زمين اندكى تفاوت دارد . در ساختن آنها دقت زيادى مبذول نگرديده و در دو طرف آن دو دسته مثل دسته چرخهاى خاككش تعبيه شده تا بتوان اجساد را با سهولت به دوش حملكنندگان نهاد . حمل اجساد به گورستان قسمت مهمى از مراسم تشييع را تشكيل مىدهد . گروهى كه متصدى اين كار هستند تا مسافت نسبتا زيادى جسد را بر دوش حمل مىكنند و در بين راه نيز هر مردى كه بر حسب اتفاق به گروه تشييعكننده برخورد كند به آنها مىپيوندد و با عجله به جانب تابوت پيش مىرود و حتى اگر براى يك دقيقه باشد آن را بر دوش حمل مىكند و گاه آن را تا مسافتى به طول چهار يا پنج قدم مىبرد . اين وضع تا پايان حمل جنازه همچنان ادامه دارد به طورى كه حملكنندگان اصلى سهم زيادى در اين مراسم ندارند . در شيراز اين رسم هنوز در بين مؤمنان با شدت زياد متداول مىباشد . يك روز در ماه مه سال گذشته يكى از مأموران جوان شهربانى ، كه از طرف دولت مأمور نظارت بر ساختمان جادهاى بود كه به تنگ منتهى مىشد ، هنگام انجام دادن وظيفه ناگهان محل خود را ترك گفت و به سوى تابوتى دويد تا در حمل آن شركت جويد و مسافتى به طول چند قدم را كه از روى پل مىگذشت پيمود . آن روز بعدازظهر يكى از روزهاى بسيار گرم بود به طورى كه مأمور جوان پس از يكى دو دقيقه ، در حالى كه عرق از چهره مىزدود ، بازگشت و در آن حال از يك پليس انگليسى هنگامى كه وسايط نقليه را در يكى از خيابانهاى لندن هدايت مىكند آشفتهتر به نظر نمىرسيد . تابوتهايى را كه به مشهد مىفرستند معمولا در درون گونى مىنهند و در آن را مىدوزند . سپس روى آن برچسبى الصاق مىكنند و نام متوفا را بر روى آن مىنويسند . سپس سه يا چهار تاى آنها را بر پشت يك قاطر يا الاغ مىنهند و بر روى آن مرد يا زنى ، كه ممكن است يكى از خويشاوندان متوفا باشد ، مىنشيند . اين تابوتها به خاك مقدس