فردريك چارلز ريچاردز ( مترجم : مهين دخت بزرگمهر )
230
سفرنامه فرد ريچاردز ( فارسى )
خارج از شهر يزد ، مسافران جوى آبى را كه بعد از قهوهخانه در آخرين مرحلهء مسافرت به يزد در جريان است ناديده مىگيرند . در حالى كه هنگام بازگشت به شهر اينجا توقفگاه خوبى براى صرف شام در مهتاب ايران است . در نيمهء راه دره ، دهكدههاى كوچكى واقع شده كه در آنها ميوه به عمل مىآورند تا در شهر يزد به فروش رسانند . در يك چنين محلهايى ايرانيان اغلب مسافران عبوس و خسته را افسون مىكنند . مسافران براى صرف صبحانه در زير سايهء چند درخت توت توقف مىكنند . در يك چشم به هم زدن يك قاليچهء ايرانى در كنار جوى گسترده مىشود و يك خدمتكار تبسمكنان ميهمان را به سوى آن هدايت مىكند . چاى و هلو در يك طرفة العين مهيا مىشود . گويى از آسمان نازل شده است . يك خدمتكار در حالى كه زانو بر زمين زده مانند آنكه در حضور يك شاهزادهء ايرانى است ، آنها را تعارف مىكند و با اينكه هر دو دست او مشغول است مىكوشد تعادل خود را نگاه دارد و با وقار و متانت يك نفر دربارى ، ولى با آستينهاى بالازده ، بر مىخيزد . با يك اشاره عصاى ميزبان ، كه غالبا به چشم نمىخورد ، دوباره بساط جمع مىشود . شگفت اينجاست كه در اين زمين صخرهاى و لميزرع صحرا ، چگونه خاك كافى براى به عمل آوردن هلو و شليل و خيارهاى كوچك موجود است . هنگام پرسش در اين مورد ، پاسخ مىدهند كه در اين محل خاك خوب وجود نداشت تا اينكه روستاييان آن را تهيه كردند . حتى امروز اهالى محل هرگز دست خالى از بازارهاى يزد باز نمىگردند و هر دفعه كه بارهاى هلو و توت يا ساير ميوهها را از جادهء لغزان و بىثبات پايين مىآورند ، هنگام بازگشت با زحمت فراوان دو خرجين خاك به باغهايى كه در كوهستان واقع شده حمل مىكنند . بيچاره الاغ ! با اين وصف چه كسى قادر است از مشاهدهء هلوى يزدى كه كمى له شده ابراز شكايت كند ، هر چند اين نكته به مسافر خاطر نشان گردد كه با خوردن يك چنين ميوهاى ممكن است دچار بيمارى و با يا اسهال شود ؟ هرگاه از بالا در كنار حوض باغ كوچك « برفخانه » به منظرهء صحرا ، كه در پايين واقع شده ، بنگريم منظرهاى بس باشكوه خواهيم ديد . يزد و برج خاموشان چنان به نظر مىرسد كه گويى مىتوان آنها را لمس كرد ؛ به عبارت ديگر ، صافى و شفافيت هوا تا اين درجه است . ولى آنچه را كه نمىتوان فراموش كرد منظرهاى است كه هنگام پايين آمدن مىتوان مشاهده كرد . دهكدههاى كوچك واقع در دره با باغهايى كه با ديوارهاى گلى احاطه شده مانند قطعهاى از ميناى معروف به