فردريك چارلز ريچاردز ( مترجم : مهين دخت بزرگمهر )

211

سفرنامه فرد ريچاردز ( فارسى )

شهرهاى واقع در بيابان ، يزد و كرمان مردم يزد هنوز با شگفتى به فرنگيها مىنگرند ، چه با اينكه يزد و كرمان از حيث بزرگى قابل توجه هستند ولى به واسطهء طولانى بودن راه و ناراحتيهاى جادهء ملال‌آور صحرايى ، فرنگيها زياد به اين دو شهر مسافرت نمىكنند . در حقيقت در اغلب شهرها ، غير از تهران ، قدرى با سوءظن به اشخاص غريب مىنگرند . اكنون در تهران هرگاه يك تن فرنگى در بازار آهسته گام بردارد يا درصدد تهيهء پرده نقاشى از گوشه‌اى از آن برآيد كسانى كه پشت پيشخوانها ايستاده‌اند دچار بهت و حيرت مىشوند . بلافاصله جلساتى تشكيل مىشود تا فى المجلس راجع به چنين امرى گفت‌وگو به عمل آيد . اين بهت و حيرت قابل ملاحظه ابتدا پاسبانان را نيز متعجب مىساخت . ولى بعد معلوم شد كه بر اثر شور و شوق جاده‌سازى ، كه در حال حاضر در ايران رواج دارد ، هرگاه يك نفر فرنگى در صدد تهيه تصوير نقاشى از بازار برآيد و يك پاسبان نيز همراه او باشد بازرگانان تصور مىكنند كه شخص مزبور يك نفر مهندس يا معمار است و قصد او خراب كردن آن قسمت بخصوص از بازار مىباشد ؛ درست به همان ترتيب كه درختان جنگل را قبل از بريدن علامت‌گذارى مىكنند . اين امر طبيعى بود ؛ چه ايرانيان افراد خارجى را براى اين قبيل كارها استخدام مىكردند . در ايران راجع به اين قبيل امور حتى با صاحبان خانه و املاك نيز مشاوره و مذاكره نمىشود و هيچ گونه غرامتى نيز به آنها پرداخته نمىشود . بنابراين ، ايجاد يك جادهء جديد موجبات نگرانى شخصى را فراهم مىكند كه ممكن است خانه يا قسمتى از ملك خود را براى عريض كردن خيابانى در مركز شهر از