فردريك چارلز ريچاردز ( مترجم : مهين دخت بزرگمهر )

201

سفرنامه فرد ريچاردز ( فارسى )

استخر همهء اين زيباييها را از ميان مىبرد و باغ را مملو از پشه و قورباغه مىسازد . آب بايد دائما در حركت باشد . از نظر بيكن ساختن ابنيه زيبا از ايجاد باغهاى زيبا سهلتر است ، چه اين طور معلوم است كه رسيدن به كمال مطلوب در ايجاد باغ مشكلتر است . بدون شك در ايران ساختن يك بنا از به وجود آوردن يك باغ بمراتب آسانتر مىباشد . بهتر بود بيكن هنگام ذكر پشه و قورباغه مگس را نيز به اين دو اضافه مىكرد ، چه اين حشره در شهرهايى كه در دشت واقع شده است بزرگترين دشمن اروپاييان به شمار مىرود . در پاره‌اى موارد عقربها نيز ممكن است چهرهء كريه خود را نشان دهند . قورباغه حيوان بىآزارى به نظر مىرسد . در اوايل فصل بهار هنگام شب صداى عاشقانهء صدها قورباغه صداى بم رعدآسايى ايجاد مىكند كه با آواى بلبلان توأم مىشود . مطمئنا هيچ فرد ايرانى با اين نظريهء بيكن كه مىگويد « باغ براى تلطيف روح بشر و صفا بخشيدن به آن از هر چيز ديگر مؤثرتر است » مخالفت نخواهد كرد . در انگلستان بين مزارع و مرغزارها و همچنين بين زيباترين و يكنواخت‌ترين چمن خانه‌ها ، تفاوت زيادى موجود نيست . در حالى كه در ايران پس از عبور از صحارى خاكسترىرنگ و بدون شكل ، با آن طوفانهاى شنى جهنمى پس از گذشتن از ميان كويرهاى سوزنده‌اى كه تا ابد متروك و ملال‌انگيز است همين كه به يكى از باغهاى محصور رسيديم و منظرهء درخت و آب روان و سايه درختها را تماشا كرديم ، به تضادى كه ميان اين دو منظره به چشم مىخورد پى مىبريم . در زبان فارسى داستانى به شرح ذيل در اين زمينه رايج است : يك نفر انگليسى در يك روز گرم فرسنگها راه پيموده بود و گرما و خستگى مسافرت در صحارى ناهموار او را از پاى درآورده بود . ميزبان ايرانى او ، كه قرار بود مرد انگليسى در خانهء او اقامت گزيند ، همراه او بود و كوشش مىكرد مسافر خسته را بر سر نشاط آورد . پس گفت آخرين فرسنگ بسيار طولانى است درست مثل گفت‌وگوى پايان‌ناپذير زنان ! ولى به زودى به پايان آن خواهيم رسيد . من از دوستان فرنگى خود راجع به رودخانه‌اى كه در شهر لندن در جريان است داستانها شنيده‌ام ولى در پايان سفر جوى روانى را به شما نشان مىدهم كه از آن زيباتر در جهان يافت نمىشود . ديگر تا پايان مسافرت از اين مقوله سخنى به ميان نيامد تا به باغى ، كه مقصد آنها بود ، رسيدند و ميزبان با حركتى شاهزاده‌وار او را به درون باغ راهنمايى كرد . در پاى دو درخت چنار جوى كوچكى بود كه آب باريك آن قطره‌قطره از روى پلكان مىگذشت و به داخل باغ راه مىيافت . در كنار