فردريك چارلز ريچاردز ( مترجم : مهين دخت بزرگمهر )
177
سفرنامه فرد ريچاردز ( فارسى )
شيراز ، حافظ و سعدى معمولا مسافرى كه به شيراز وارد مىشود ابتدا از آرامگاه سعدى و حافظ بازديد به عمل مىآورد ، چه اكنون خاطره و يادبود عظمت اين دو شاعر موجب شده است تا اين دو مزار پرجلال ، جانشين عظمت گذشته و شكوه از دست رفتهء شيراز گردد . آرامگاه حافظ زياد از « دروازهء قرآن » دور نيست و در مركز باغهاى شيراز ، كه هميشه مضمون اشعار او بوده ، قرار دارد . ساختمان آرامگاه از تنگ ديده نمىشود ولى دستههاى كوچك درختان سرو ، كه آن را احاطه كرده ، به آسانى قابل مشاهده است . هنگام غروب در طرف رو به آفتاب ، درختان سرو ، رنگ سبز مطبوعى دارد كه گويى با گرد طلا آنها را پوشاندهاند . ولى هرگاه آنها را از طرف سايه بنگريم مانند اين است كه آنها را از يك قطعه مخمل سياه بريده باشند . در هر محلى انتخاب موقع مخصوصى از روز براى بازديد مكان بخصوصى قابل اهميت است ، ولى اين موضوع در هيچ محلى مثل شيراز تا اين اندازه مهم نيست . در اوايل بامداد گنبدهاى فيروزهاى مساجد و سقف بازارها و خانهها مانند قطعات ظريفى از جواهر به چشم مىخورد . ذرهاى خاك هوا را آلوده نكرده است و هنگامى كه آتش چوب افروخته مىشود اين احساس به شخص دست مىدهد كه بازرگانان بازار ، چپقهاى خود را روشن كردهاند و دود را به اشكال زيبا در هوا پراكنده مىكنند . متأسفانه دوام اين احساس و تأثير بيش از چند دقيقه نيست . پسران خركچى لگد محكمى به حيوانات مىزنند تا آنها را از خواب بيدار كنند و هواى بالاى شهر بتدريج شفافيت خود را از دست مىدهد ، و قدرى تيره مىشود ؛ ولى حتى در آن موقع مىتوان كاروان كوچك