فردريك چارلز ريچاردز ( مترجم : مهين دخت بزرگمهر )
163
سفرنامه فرد ريچاردز ( فارسى )
« انسانهاى مرده افكار گنگ خود را بر ديوارهاى گنگ اطراف مىآويزند » ياد كرده است . در حدود 000 1 مجسمه از مجسمهء داريوش ، كه چتر بر سر دارد ، تا مجسمه غلامان و اسرا ديوارها را تزيين كردهاند . مىگويند كه اين مجسمهها به دستور وزير اعظم اصفهان ، كه از اروپاييان متنفر بود و مىخواست هرگونه انگيزه و موجبى را براى آمدن آنها به ايران از بين بردارد ، خرد و خراب شده است . عمر خيام در اين رباعى مشهور خود به تخت جمشيد اشاره مىكند : آن قصر كه جمشيد در او جاى گرفت * آهو بچه كرد و روبه « 1 » آرام گرفت بهرام كه گور مىگرفتى همه عمر * ديدى كه چگونه گور بهرام گرفت افسوس شير هم مانند شكوه و جلال گذشتهء ايران مدتهاست كه اين محل را ترك گفته است . ولى سوسمارها و چلپاسههاى باوفا هنوز در تنهايى مراقب و مواظب تخت جمشيد مىباشند . دربار شاهان اكنون بهشت زمينى باستانشناسان و موزهشناسان است . آه ! كه چگونه توانا ناتوان و مقتدر زبون و ضعيف مىگردد . ناگهان انسان از دو هزار و سيصد سال قبل از ميلاد به قرن بيستم باز مىگردد و در داخل بعضى از سنگهاى عظيم تخت جمشيد به اسامى كه متعلق به گذشته خيلى نزديك است برخورد مىكند . نامهايى از اين قبيل كه با حروف درشت نوشته شده ناگهان مسافر را تكان مىدهد و او را دچار شگفتى مىسازد : كاپيتان جيمز مالكولم « 2 » و همراهان 1800 ، جيمز موريه 1809 ، استانلى « 3 » وابسته به روزنامه نيويورك هرالد 1870 . شخص احساس مىكند كه صاحبان اين اسامى از راههاى ديگر به نسل آينده شناخته مىشوند . مالكولم و موريه در صفحات كتابهايشان و استانلى براى اينكه دعوت نيويورك هرالد را ، مبنى بر اينكه براى جستوجوى ليوينگستون « 4 » به افريقا برود ، اجابت كرد و حتى نامهايى از قبيل كريستف كلمب و نلسون يا ناپلئون را بايد با حروف درشت نوشت تا بتواند در رديف لوحهاى كه در راهپلهء تخت جمشيد نصب كرده و بر آنها خطوط ميخى كندهاند قرار گيرند . مضمون لوحه اين است :
--> ( 1 ) . مؤلف به جاى روبه « شير » نقل كرده ، در مصرع اول نيز به جاى جمشيد « بهرام » نوشته است . - م . ( 2 ) . James Malcolm ( 3 ) . Henry Morton Stanley ( 1841 - 1904 م ) روزنامهنويس و كاشف انگليسى كه در جست و جوى ليوينگستون به افريقا رفت . - م . ( 4 ) . David Livingstone كاشف معروف انگليسى . - م .