فردريك چارلز ريچاردز ( مترجم : مهين دخت بزرگمهر )
134
سفرنامه فرد ريچاردز ( فارسى )
كار بود ) و ساير كارمندان كه با آنها تماس پيدا كردم قدردانى كنم ، اين محبت و مهربانى با عزيمت من از تهران پايان نيافت . پيامى به كليهء تلگرافخانههاى طول راه ، كه هر سه يا چهار منزل از تهران تا بوشهر واقع شده است ، فرستادند تا نمايندگان شركت را ، كه اغلب آنها انگليسى بودند ، از آمدن من مطلع گردانند و از آنها تقاضا كنند كه ميهماننوازى خود را از من دريغ نورزند . گرچه در ابتداى امر مردد بودم از اينكه بدون دعوت ، مهمان اشخاص غريبهاى باشم و تصور مىكردم ممكن است مهماندارى موجبات ناراحتى آنان را فراهم سازد ، به زودى اطمينان حاصل كردم كه از اين بابت نبايد بيمى به خود راه دهم و مىتوانم مطمئن باشم كه با استقبالى حاكى از مهماننوازى آنها روبرو خواهم گرديد . اين وضع در حقيقت تا اندازهاى براى من غيرمنتظره بود . در تمام تلگرافخانهها با چنان دوستى و محبت و خوشرويى از من استقبال كردند كه احساس مىكردم در ميهن خود مىباشم . بنابراين با خوشوقتى از اين فرصت استفاده مىكنم و مراتب سپاسگزارى عميق خويش را در مقابل اين مهربانيها ابراز مىدارم . مهربانيهايى كه خاطرهء آن هميشه يكى از مطبوعترين خاطرات سال خوشى خواهد بود كه در ايران به سر بردم . » در ماه مارس 1931 يعنى چهل سال و اندى بعد سر اندرو ويلسون ، كه بر لياقت و كاردانى اين هيئت وقوف كامل داشت ، در ستون روزنامهء تايمز آنها را چنين مورد تحسين قرار داد : « ادارهء تلگراف هند و اروپايى به دوران خدمت خود پايان داده است . مأموريت آن پايان يافت اكنون كارمندان اين دستگاه دوران بازنشستگى يا خدمات جديدى را با شهرتى آغاز مىكنند كه شايسته ملت ما است . ايشان از خود سنتى به جاى نهادهاند كه اگر كسانى كه به جاى آنها مشعل خدمتگزارى را به دست گرفتهاند آن را از ياد نبرند كارى پسنديده كردهاند . »