فردريك چارلز ريچاردز ( مترجم : مهين دخت بزرگمهر )

مقدمهء مترجم 13

سفرنامه فرد ريچاردز ( فارسى )

مقدمهء مؤلف ايران جزو معدودى از كشورهاى جهان است كه در آنها مسافر با پول نمىتواند از هر جهت بىنياز باشد . براى مسافرت به اين مملكت و يا اقامت مدتى نسبتا طولانى در يكى از نقاط آن ، آنچه به دست آوردنش بيش از هر چيز ارزش دارد « توصيه‌نامه » است . در كشورى كه راه‌آهن وجود ندارد و در واقع نمىتوان مهمانخانه‌اى در آن پيدا كرد ، داشتن سفارش‌نامه از ضروريات است . از اين حيث خوشبخت بودم ، چه سفارش‌نامه‌اى از دوستم تام جونز « 1 » در دست داشتم و او نامه را با همان حس تميز و تشخيصى كه خاص او بود چنان مؤثر نوشته بود كه درهاى خاورميانه را به روى من گشود . هنگامى كه آن را به جناب لرد لويد « 2 » ، كه در آن زمان كميسر عالى مصر بود ، ارائه دادم ، لرد وسيله‌اى فراهم ساخت تا شهرهاى اندرومان و خارطوم را سياحت كنم و در شهر ديدنى و قديمى و متروك سوكيانى اقامت گزينم . از شهر اخير تا درياى احمر و جده كه بندر مكه مىباشد چند قدمى بيش فاصله نيست . در اين مسافرتها موضوع گفت‌وگوى من با ديگر مسافران ، عموما دربارهء تغييرات و تحولات مشرق زمين بود و يكى از آنها عقيده داشت كه بايد شتاب كرد و تا دير نشده از ايران بازديد كرد چه آن دژ زندگى شرقى ، به واسطهء حملات تمدن و ترقى جديد ، بسرعت رو به ويرانى نهاده است . در بازگشت به قاهره سر پرسى لورن « 3 » كه داراى نشان K . C . M . G . است و بعد از لرد لويد به عنوان كميسر عالى مصر و سودان برگزيده شده بود در ضمن گفت‌وگو ابراز

--> ( 1 ) . Tom Jones ( 2 ) . Lord Loyd ( 3 ) . Sir Percy Loraine