فردريك چارلز ريچاردز ( مترجم : مهين دخت بزرگمهر )
93
سفرنامه فرد ريچاردز ( فارسى )
صداى بلند فرا رسيدن بهار را نويد مىدهد ، حتى سقفهاى گلى بازارها نيز در اين كار شركت مىكنند . در اصفهان در فصل تابستان و پاييز طوفان ريگ ، رسوباتى از خاك زراعتى و تخم گياهان بر جاى مىگذارد و اين تخمها تا فصل بهار در حال خواب هستند و با از بين رفتن برف يا باران يا هر دو ، به سبزهء لطيفى مبدل مىشوند كه هنگامى كه از دور بدان بنگريم گويى شبنم سبز رنگى روى سقف بازار موج مىزند . در اين موقع ، گردش در بين مزارع سرسبز بالاى شهر بسيار مطبوع و لذتبخش است . ولى اين زيبايى مانند ساير زيباييهاى طبيعت در مشرق زمين چندان دوام ندارد . چه ، آفتاب به زودى آنها را مىسوزاند و در يك لحظه پژمرده مىكند و از بين مىبرد . در نزديكى انتهاى پل اللّه وردى خان در قسمتى كه متصل به شهر اصفهان است باغ و خانهاى است كه مسافرانى كه به اين شهر سفر كردهاند آن را خوب به خاطر دارند . هنگام غروب آفتاب در اين باغ صداهايى از جانب زايندهرود به گوش مىرسد و آواز بلبل براى گل سرخهاى آن ناشناخته نيست . از ايوان ساختمان آن ، كه مشرف به « چهار باغ » است ، كاروانهاى شتر را كه هر بامداد هنگام طلوع آفتاب وارد اصفهان مىشوند مىتوان ديد . در مدخل اين ساختمان ، ميزبان خوشمشرب خانه ، هنگام غروب آفتاب به عدهء زيادى از ميهمانان خوشآمد گفته و در طلوع آفتاب آنها را بدرقه كرده و با اين پذيرايى سخاوتمندانه نام نيك تجارتخانه قديمى زيگلر « 1 » را حفظ كرده است . در سالهاى اخير بندرت كتابى راجع به ايران نوشته شده كه در آن به نمايندگان اين تجارتخانه و مهربانيهايى كه نسبت به مسافران نشان دادهاند اشاره نشده باشد .
--> ( 1 ) . Zeigler