على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله

7

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى )

يكى از طرق اصلاح حال جوانان مملكت تدوين شرح حال اين گونه از رجال مىباشد زيرا به آنان مىآموزد كه چگونه ميتوان چند روزهء حيات مستعار را با تقوى و پاكى زندگى كرد و پاك ماند ولو محيط آلوده باشد . اينك شرح حال پدر او : محمد ناصر خان ظهير الدوله با اينكه محمد ناصر خان ظهير الدوله از حيث اصل و نسب با موازين و معيارهاى دوران قاجار از خاندانهاى برجسته و ممتاز بشمار مىآمد و از حيث حسب يعنى امتيازات ذاتى و شخصى نيز در رديف مردان پخته و سنجيده و عاقل و كارآزموده قرار داشت و به همين جهت در تمام دوران زندگى كارهاى خطير و پرخطر و پرمسئوليت به او سپرده مىشد اما تاريخ زندگانى او چنان كه شايستهء او است تدوين نشده و به دفتر درنيامده است . بزرگانى كه به مناسبت‌هاى مختلف از وى سخن به ميان آورده به نگارش شرح حالى از او پرداخته‌اند به اشاره‌اى كوتاه و خلاصه‌اى نارسا اكتفا كرده‌اند . حتى فرزند شايسته‌اش ميرزا عليخان ظهير الدوله كه از دقايق زندگانى خانوادگى آگاه بوده و مىتوانسته است بر تاريخ رجال ايران برگى باارزش بيفزايد از اين كار دريغ ورزيده ، شايد نخواسته است خودنمائى كند . گرد نام پدر چه مىگردى * پدر خويش باش اگر مردى شگفتا كه اين بنده نيز كه اكنون قلم برداشته به گردآورى مطالب پراكنده كه مربوط به اوست پرداخته‌ام به‌خاطر فرزند شايسته و وارسته و عالم و عاقل او است نه به‌خاطر خود او . كم من ابٍ قد علا بابن ذرا شرف * كما علا برسول اللّه عدنان چه بسيار پدرانى كه به‌خاطر پسر به ذروهء شرف و افتخار رسيده‌اند هم‌چنانكه عدنان به‌خاطر رسول خدا ( ص ) در اوج اعتلا و افتخار قرار گرفته است « 1 » . در طى مطالعات محدود خود از نخستين سالهاى زندگى محمد ناصر خان مطلبى نيافتم حتى تاريخ تولد او را كه بسيار مهم است نتوانستم پيدا كنم . نخستين خبرى كه از او به دست آمد اين است : « چون در زمان دولت شاهنشاه غازى ( محمد شاه ) حاجى ميرزا آقاسى دل با ميرزا محمد خان سركشيكچىباشى بد كرد به صوابديد او شاهنشاه فرمان عزل او را براند . و به جاى او محمد ناصر خان نصب گشت و قليل مدتى بر اين برگذشت . بخشعلى خان قراباغى با چند

--> ( 1 ) - بيتى است از قصيده‌اى كه على بن عباس رومى در مدح ابو الصقر شيبانى سروده و بيت قبلى آن اين است . قالو ابو الصقر من شيبان قلت لهم * كلا لعمرى و ليكن منه شيبان گفتند ابو الصقر از قبيلهء شيبان است گفتم به جانم سوگند كه چنين نيست قبيلهء شيبان متعلق به اوست .