على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله
60
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى )
در حقيقت هر يك از آن بازارها در روز مخصوص خودشان مثل اكسپزيسيون است در پاريس كه همهچيز در آن هست . سه ساعت و نيم از شب گذشته رسيديم به راهدارخانهء روسها كه در نزديكى پل است و خيلى جاى قشنگى ساختهاند . تذكرهء ما را گرفته ضبط كردند . شهر رشت را دو رودخانهء عميق ساكت به عرض تقريبا ده پانزده ذرع و عمق هفت هشت ذرع از طرف مغرب و مشرق احاطه كرده و هشت نه سنگ آب از ته اين عمق جارى و از لب آب تا سطح زمين آكنده از علف و گل و نىزار سبز است و پلها به روى اين دو رودخانه استوار كردهاند كه به منزلهء دروازههاى اين شهر است و جز از روى آنها ورود به شهر سخت است . آن دو رودخانه كه به جاى خندق و كنده و حصار شهر است ، يكى اسمش ( سيقلانرود ) و ديگرى اسمش ( گوهررود ) است . از روى پل عبور كرده وارد شهر رشت شديم . اگرچه عبور و مرورى نبود و غالبا دكّانها بسته بود و مهتاب هم بود . در كوچهها و معابر همهجا چراغ بود ، رسيديم به جائى كه درشكه ايستاد و خانهء ظهير الاعيان نزديك بود . پياده شديم و حال آنكه مخصوصا به ظهير الاعيان منع كرده بودم كه مرتكب نشوند ، سه چهار گوسفند قربانى كردند و هرچه اصرار كردم كه نكشند ، قبول نكردند و التماس مىكردند كه ننگ است و اگر نكشند ما در رشت سرشكسته مىشويم . لابدا گوسفند آخر را خودم شخصا از زمين بلند كرده از چنگال گرگش درربودم . نزديك خانهء ظهير الاعيان يك مدرسهاى است كه ده بيست نفر طلبه يعنى آخوند دارد . آخوندها از مدرسه ريختند بيرون و با خودشان و كالسكهچىها در بردن قربانى دعوا و كتككارى و وحشىگرىها كردند . باز هم نزديك بود كنت بيچاره زير دستوپا برود . چراغ آويزدار زيادى آورده بودند ، مثل آنكه عروس بخواهند بياورند . ( چون ظهير الاعيان خانوادهشان آباء تبعهء روس هستند ) بالاى سردرب خانه صورت عقاب دو پيكر كه نشان دولت روس است گچبرى شده بود . دم در سيد محترمى با روى مجدر و ريش مچهپى سياه و قدبلند و لاغر و عمامهء سياه ، تبركا مقدم مسافرين را پذيرفت و با خوشروئى فوقالعاده تعارفات مىكرد . از توى حياط رفتيم به بالاخانهها كه محض ورود ماها گويا ظهير الاعيان