على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله
55
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى )
سفيدى چهارنفرى به سر كشيده بوديم كه از باد زحمتى نبينيم . تقريبا سه ساعت از شب گذشته به منزل منجيل رسيديم . امان از اين مهمانخانه كه از تمام مهمانخانهها بدتر و كثيفتر و بىهمهچيزتر بود . حتّى آنكه فرش خواستيم در دستگاه خود مهمانخانه پيدا نشد . رفتند از توى ده يك تكّه پلاس آوردند . نان و ماستى خورده خوابيديم . از منجيل به رشت - روز دوشنبه شانزدهم ( 16 ) : صبح بعد از چاى راهى شديم . هوا بسيار خوب بود . قدرى كه راه آمديم رسيديم به پل منجيل كه قبل از اين معروف به پل شريعتمدار بود و روسها به كلى تغيير داده آهنى كردهاند . بسياربسيار خوب ساختهاند حظ كردم . قدرى به روى پل ايستاده تماشاى پل و صفاى رودخانهء سفيدرود را كرديم كه از رودخانهها [ ى ] بزرگ ايران است و عنوان جغرافيائى دارد . از پل كه رد مىشود راه مىرسد به يك سرابالائى . شش سال قبل كه از رشت به طرف طهران با اسب چاپارى مىرفتم ، شاگرد چاپار پياده شده به من گفت . چشمم را برهم گذاشتم . خودش جلو اسب را گرفته على الاتصال با زبان تركى مىگفت ( يا ابو الفضل العباس به اينها رحم كن ) و اين كلام را مكرر مىكرد تا به پل رسيديم و امسال با كمال راحتى در كالسكه نشسته مثل آنكه در خيابان لالهزار گردش مىكنيم . بلكه خيلى راحتتر و باصفاتر است ، تا رسيديم به اول رودبار . در اينجا فرنگيها كارخانهء قشنگى براى روغن زيتون گرفتن در وسط مزرعهء باصفائى ساختهاند . چون اغلب رودبار زيتونزار است . خيلى از اين ممر دخل مىبرند . از روغن زيتون رودبار به اغلب نقاط فرنگستان مىرود . در قهوهخانهاى كه در وسط رودبار است چاى خورديم . از اينجا تا رستمآباد راه خيلى پرتگاه دارد كه غالب جاهايش دستاندازهاى سنگى به طرف رودخانه بستهاند كه تقريبا يك ذرع عرض دارد ، خيلى محكم . براى ناهار به رستمآباد رسيديم ، به قدرى زراعت متصل به هم سبز [ و ] خرّم بود كه چشمم ميل مىكرد كه رنگى غير از سبزى ببينم . هيچوقت در مدت عمر فقير اينقدر زراعت يعنى گندمكارى بىفاصله نديده بودم . رسيديم به مهمانخانهاى ، بناى مهمانخانه چسبيده به كاروانسراى مخروبهء قديمى سادهايست . گفتم اسبهاى كالسكه را خيلى زود عوض كنند كه براى شب به شهر رشت