على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله
51
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى )
از ينگى امام به قزوين - روز شنبه چهاردهم ( 14 ) : صبح بعد از صرف چاى جنابان آقا سيد جلال الدين و آقا ميرزا احمد را در كالسكهء خودم نشاندم . آقاى حسين پاشا خان و كنت و ظهير الاعيان و من در درشكهء چهارنفرى كرايهاى كه ظهير الاعيان در آن درشكه تا رشت دعوتمان كرده بود و درشكهء خوشفنر جادارى بود ، بسم اللّه گفته سوار شديم . راه هم خوب و سبز و هموار و باصفا بود . ياد تمام احباب و اخوان كردم . براى ناهار و اسب عوض كردن در مهمانخانهء كنده پياده شديم . بناى اين مهمانخانه بالادست جاده رو به جنوب است . جاى بىصفائى نيست . باقى تفصيلاتش از قرار مهمانخانههاى سابق الذكر است . بعد از يك ساعت توقف و تقريبا دو تومان كرايه اتاق درجهء اوّل دادن و حال آنكه هيچ ننشستيم و مهماندار فضولى كرده درش را باز كرده بود . سوار شده يك ساعت به غروب مانده وارد شهر قزوين شديم . از دروازه كه وارد شديم يكى دو بناى قشنگ نوساز ديديم . پرسيديم ، معلوم شد مال روسها و تلگرافخانه انگليسهاست . باقى شهر به همان خرابى كه شش سال پيشتر ديده بودم بود . در مهمانخانه پياده شديم چاى خواستم و تقريبا تا نيمساعت هم منتظر شديم نياوردند . خسته و مانده نشسته بوديم . سيد گردنكلفتى وارد شد و نشست . كمكم او را بعد از صحبت شناختم . سيد اسد اللّه باقراوف . . . . . « 1 » و از اجزاى اعظم شركت مهمانخانه و اسب و كالسكهء بين راه رشت به تهران است . قدرى اوقاتتلخى به خدام مهمانخانه كرد كه چرا چاى دير آوردند . با وجود آن باز غروب آفتاب سماور آوردند . پيش خودم فكر مىكردم و تعجب داشتم كه سيد ايرانى چرا بايد اسمش باقراوف باشد و حال آنكه عمامه هم دارد و قباى بلند هم مىپوشد كه آقا سيد اسد اللّه باقراوف مشغول صحبت شد و حكايت از شخصى مىكرد و مىگفت آن شخص در همين مهمانخانه يك شب عوض مشروبات مسكو ( چرنيل ) خورد . هرچه فكر كردم كه چرنيل اسم كداميك از مشروبات است ، چون در مشروبات هيچ همچو اسمى نشنيده بودم ، نفهميدم . بعد از ساعتى معلوم شد آقا مركب تحرير را مىفرمايند . تعجبم مبدل به افسوس و تغيّر شد كه چرا شخص ايرانى سيد ، اينقدر بايد روسمآب باشد و از زبان وطن و پدر خودش متأذى كه اسم مركب را فراموش
--> ( 1 ) - در متن نقطهچين است .