سلطان محمد ميرزا قاجار

314

سفرنامه سيف الدوله ( معروف به سفرنامه مكه ) ( فارسى )

ساكنان و اخلاق مردم سكنهء اين شهر گروه مختلف ترك ، كرد ، عرب ، عجم ، مروى ، هراتى ، افغان ، كشميرى ، عراقى [ و ] همه قسم مردم هستند . حالت خلقش بدزبان ، بىادب ، چشم‌سفيد ، مبرم ، طمّاع ، بىرحم ، نان‌مخور ، ممسك ، بىحقوق ، مفسد ، هنگامه‌طلب ، بىغيرت [ و ] غريب‌آزار [ ند ] . اگر مدتها به كسى محبت كنى ، همين‌قدر كه قطع اميدش از كسى شد گويا او را نمىشناسد . فاقد جميع مراتب آدميت و داراى همهء صفات رذيله و ذميمه [ اند ] . شعر بىسبب مأمون ملعون خويش را بدنام كرد * انس اهل طوس كافى بود در قتل امام « 3 » زن عفيفه گمان ندارم در اين شهر يافت شود مگر از مردم خارج باشد . بچهء درست خيال نمىكنم در اين [ 205 آ ] ولايت باشد مگر در صلب پدر . اگر به مشيمهء ما درآيد ظن پاكى در او نخواهم برد . « 4 » خدا رحمت كند مرحوم ميرزا ابو الحسن يغماى جندقى را . روزى به مشهد مشرف شد . پس از سالى دو توقف معاودت به عراق نمود . جمعى از او پرسيدند حالت خراسان را چگونه ديدى ؟ گفت : طويله ديدم پر از آب و علف ؛ همه‌چيز هست مگر انسان بسيار درست گفته است ، و هم گفت قبل از رفتن به خراسان آنچه در تواريخ و سير ديده و هرچه از مردم شنيده بودم ، مأمون را مردى كافى و آدمى عاقل مىدانستم . پس از رفتن به خراسان يافتم كه مردى بوده است جاهل و بىكفايت . اگر عاقل بود مرتكب قتل امام عليه السّلام نمىشد كه خود را بدنام دو دنيا كند ؛ زحمت و صدمهء معاشرت با مردم خراسان بسيار زود حضرت را شهيد مىكرد و اين خلاف از او سر نزده بود . [ 205 ب ] واقعى معاشرت با آن مردم ،

--> ( 3 ) . بيت در حاشيهء متن آمده است . ( 4 ) . سيف الدوله در جاى ديگر نيز حدود ادب را رعايت نكرده و به‌همين‌گونه هرزه دوايى كرده است . چنانچه اين شاهزاده قبل از اين همه ياوه‌گويى ، به تركيب جمعيت مشهد توجه مىكرد ، اين گونه در ذم آنان سخن نمىگفت . در واقع از صفات بد مردم يك ناحيه ( بىرحم ، نان‌مخور ، ممسك ، مفسد و . . . ) نبايد بدين صورت نتيجه‌گيرى كرد كه تمام آن مردم فاسد و غرق در فسق و فجورند .