سلطان محمد ميرزا قاجار

170

سفرنامه سيف الدوله ( معروف به سفرنامه مكه ) ( فارسى )

مىگذرد و بعد از آن ، همه‌جا دره و كوهستان است . كبك زياد دارد . [ 102 آ ] در اين كوهها درختهاى خودروى متفرق كمى هست . دوده هم در راه هست . باغات مختصر و محل زراعتى دارند . سه نهر آب هم از راه مىگذرد . بعد از آن ، در وسط راه از دره بيرون مىآيد ، جلگهء باصفايى است [ و ] اطرافش كوه . دو رودخانه از اين جلگه مىگذرد . زهله اطراف جلگه در دامنهء كوه ، دهات باصفاى خوبى است . ازجمله ده بسيار معتبر پرباغى است موسوم به زهله . سكنهء آن مسلم و نصارا [ و ] مردمش در اين ملك به خوش‌صورتى مشهورند . وسط جلگه ، كنار رودخانه هم دهى است با صفا . درخت زيادى دارد و در آنجا لكانتهء خوبى براى ناهار خوردن اهل كرّوسه ساخته‌اند . سواى لكانته هم چند دكان بقالى هست . يك ساعت توقف كرده ، روانه شديم . بعد از ساعتى كه از جلگه گذشت ، راه كوهستان است . جاهايى كه كرّوسه به‌جهت تبديل اسب مكث مىكند ، همه‌جا عمارات خوب ساخته‌اند . اين كوهستان [ 102 ب ] ديگر آبادى ندارد ، مگر دور از راه تا مىرسد به گردنه [ اى ] كه از آن گردنه تا بيروت پنج ساعت است . اين پنج ساعت راه ، همه كوهستان [ و ] جنگل است . دهات و مزارع آباد بسيار دارد . انگور زياد دارند ، همه ديم . پسته و ساير ميوه‌ها هم هست . مردمش بيشتر نصارا [ يند ] . در اين كوهستان يك قسم از كاج جنگلى زياد هست كه اهل اسلامبول و شام او را صنوبر نامند . بار او را كه مىشكنند ، چلغوزه « 4 » از او درآيد . مثل بادام ريزه‌اى است . پوست بسيار نازكى دارد . از بادام چربتر است و به حسب مزهء بهتر ، چيز مقوى خوبى است . اطبّا داخل معاجين مىكنند . در دو ساعتى بيروت گردنه‌اى است كه آبادى بيروت و درياى سفيد نمودار مىشود . بسيار باصفا و با

--> ( 4 ) . چلغوزه ( به كسر اول ) - بار درخت صنوبر ، به اعتبار كنگره‌هاى آن كه هريك به منزلهء غوزه است . ( فرهنگ معين ، ج 1 ) .