سلطان محمد ميرزا قاجار
109
سفرنامه سيف الدوله ( معروف به سفرنامه مكه ) ( فارسى )
قراولخانههاى خيلى خوب ساختهاند . جهازات جميعا در وقت دخول و خروج از اين قراولخانهها بدون تذكره و اجازه نمىتوانند گذشت . لابد لنگر كرده ، تذكرهء مرور را بهنظر محافظ بغاز رسانيده ، مىگذرند . درياى سفيد جهاز از بغاز كه گذشت داخل درياى سفيد مىشود . جهازات بعضى از دور دريا « 2 » حركت كرده به بنادر اطراف بار و كاغذ دا [ د ] ه ، به اسكندريه مىروند [ و ] ديرتر مىرسند . « 3 » پاره [ اى ] به خط مستقيم به اسكندريه مىروند . جايى را نمىبينند مگر يك بندر كوچكى . جهاز ما از اين راه مستقيم حركت مىكرد . بعد از دو روز و دو شب در وسط دريا ، رسيديم به سه قطعه كوه بىآبادى [ كه ] مدفن بقراط حكيم در يكى از آن سه قطعه كوه است . اسكلهء اسكندريه اسكلهء اسكندريه خور بسيار بدى دارد . جهازات به اين خور كه رسيدند اعلام [ ورود ] مىكنند . معلم « 4 » از اهل اسكندريه سوار زورق [ 62 ب ] شده ، مىآيد [ و ] جهاز را از خور گذرانيده به لنگرگاه مىرساند . جهاز در اين خور خيلى سست بايد حركت كند . زياد دور مىزند . لنگرگاه هم از اسكله دور است . چون جهاز دير به منزل رسيد شب را مانده ، صبح به زورق سوار شده به بندر اسكندريه كه يكى از بنادر مشهور دنياست رفتيم . اسكندريه اسكندريه شهر آباد بزرگى است ، مثل يكى از شهرهاى فرنگستان . قلعه و
--> ( 2 ) . يعنى از اطراف دريا . ( 3 ) . اصل : مىرسد . ( 4 ) . در زبان محاورهء عربى بويژه در عراق به هراستادكارى ( مثل نانوا ، آهنگر و . . . ) معلم مىگويند . يعنى كسى كه به كار خود علم دارد .