عبد الغفار بن علي محمد ( نجم الدوله )

87

سفرنامه دوم نجم الدوله به خوزستان ( فارسى )

شيخ براى منزل حقير هر روز دو مجموعه « 1 » نهار و دو مجموعه شام مىفرستد . در خصوص آمدن كشتى انگليس در شاخهء بهمنشير « 2 » خود شيخ حكايت نمود « 3 » كه : شنيدم كشتى جنگى آمده نزديك فاو . فورا سوار جهاز خود شده در شاخهء بهمنشير قونسل انگليسى را [ كه ] ساكن بصره [ است ] ديدم در كشتى نشسته مىآيد . از همديگر سؤال نموديم . گفت : من هم براى تحقيق فقرهء كشتى آمده‌ام ، ولى دروغ است . خواست مرا در كشتى خود در آورد ، نرفتم . خواست مرا رجعت دهد ، او را گذاشته ، خودم رفتم ، تحقيق نمودم ، معلوم شد كه اگر آمده ، زود رفته است . و از قلعهء باستيونى « 4 » كه دولت عثمانى در نزديك فاو مىسازد ، حكايت خيلى غريبى نمود ( سه سال است مشغول كار هستند ، احدى را آن‌جا راه نمىدهند . چند دفعه شخصى را به اسم ماهىفروشى فرستادم ، امّا او چه مىفهمد ؟ ) در هر صورت ، امر مهمّى است و بر دولت ايران هم لازم است كه آخر جزيرة الخضر باستيونى رسمى بسازند ، جمعى را ساخلو گذارند كه آنجا دربخانهء دولت است ، نه محمّره و بعد از ساختن قلعهء رسمى آخر جزيرة الخضر 52 ، مقابل فاو ، ضرر ندارد كه در محمّره هم مختصرى بسازند . جناب نظام السّلطنه قرار داده كه آنچه عريضه براى طهران مىنويسند به حقير نشان دهند . از جمله امروز جمعه سه كاغذ نوشته بودند در باب آنكه كارهاى سرحدى را على الحساب باز رجوع به خود شيخ نموده و صلاح دولت امروز در همين است . دويم آن‌كه از فردا ، روز شنبه ، بنا است كه به اتّفاق نجم الملك برويم ، در اطراف بگرديم براى تعيين محلّ قلعه و بناهاى دولتى . تا عيد نوروز در محمّره هستيم . ديگر تلگرامى به جناب امين السّلطان نوشتند در باب اسكندر قرچه‌داغى 53 نفت‌فروش خرماخر كه از طرف روس آمده است براى ثبوت حقّ عبور در كارن و اظهار دولتخواهى و صدق خدمت نموده ، در اينكه لازم نيست امين و دلسوز ديگر دو نفر بفرستيد با وجود من كه نظام السّلطنه هستم ( ولى كاغذهاى بىضرر و نفع را به حقير مىنمودند و از قرار مذكور عريضه‌ها نوشته‌اند در بىلطفى نسبت به حقير و اينكه وجود او در عربستان فايده ندارد ) آقا محمّد جواد صاحب آمد وداع نمود برود بصره . گفتم روز يكشنبه جهاز خود را بفرستد كه در او نشسته ، بروم بصره اطّلاعى حاصل كنم . عصر جمعه 28 [ جمادى الاخرى ] شيخ الاسلام نجفى آمد به ديدن . شخص صادق مقدّس خوبى است . امروز عصر معزّ السّلطنه 54 آمد فصلى باز او را نصيحت نمودم كه تو حرف مرا مثل

--> ( 1 ) . مجمعه ، سينى بزرگى كه در آن ظروف غذا را قرار دهند . ( 2 ) . اين نام در نسخهء خطّى « بهمشير » ضبط و ثبت شده است . گويا اساس اين ضبط قراءت محلّى كلمه است . ( 3 ) . نسخهء خطّى : نمودم . ( 4 ) . باستيون : بناى مرتفعى كه در قلعه سازند ، قلعه‌اى كه در آن اسلحه و ابزار جنگى ذخيره كنند ( فرهنگ معين )