عبد الغفار بن علي محمد ( نجم الدوله )

84

سفرنامه دوم نجم الدوله به خوزستان ( فارسى )

لاكى با يكصد تومان نقد تقديم ايشان نمودند . قبول نكردند . اشخاص واردين در اين خانه : جناب نظام السّلطنه و چند نفر نوكر ، حقير و همراهان حاجى ايلخانى و اسفنديار خان . در آن ضمن ، اسكندر نام ارمنى به لباس فرنگى با كلاه قره‌باغى « 1 » روسيه وارد شد ، به اين‌جانب اظهار نمود كه : تاجرباشى روس از طهران حركت شما را به من نوشته . سؤال شد كه : اينجا چه مىكنى و براى چه مقصد آمده [ اى ] ؟ جواب داد كه : يكهزار و پانصد پيت « 2 » نفت از باكو حركت داده از راه اسلامبول و جدّه وارد بصره نموده به من محمّره نه قران مىفروشم و نفت ينگى دنيا را هر من دوازده هزار دينار مىفروشند و از اين قرار هر من تبريز مىشود هزار و دويست دينار . خيلى به نظر غريب آمد كه اين شخص نفت از باكو حمل نمايد و درياهاى زياد را قطع كند و مدّتى معطّل شود تا وارد بصره گردد و از قرار [ هر ] من 1200 دينار بفروشد . ظاهرا اين شخص تاجر مصنوعى را دولت روس فرستاده باشد محض تفتيش و ذى حقّ شدن از كشتيرانى و تجارت در آن صفحات به عنوان تجارت و اين وقت كه در فيليّه آمده بود ، به عنوان خريد خرما بود كه 150 جلّه « 3 » از محمّره خريده و اوّل مىگفت كه جز زبان تركى و روسى نمىدانم . بعد كه « 4 » معلوم شد دروغ گفته ، عربى و فارسى هم خيلى خوب مىداند و مرد متقلّب جلفى به نظر آمد . امروز پنجشنبه در جهاز خلوت بود . با جناب نظام السّلطنه صحبت داشته ، گفتم : من شما را شخص زكىّ الحسّ و با فراست باهوش يافتم ، مطلبى مىخواستم عرض كنم ، تأمّل نموده‌ام تا فهميدم كه با حزم و خوددار هستيد . بدانيد كه من در عربستان ماندنى نيستم . چهار ماه مدّت سفر من است و خيال دخالت و مباشرى در هيچ امرى ندارم . مهمان چهار روزه هستم . هيچ تزلزل خيالى به شما از بابت من دست ندهد و در خصوص امور متعلّقهء مأموريت من هرطور كه خيال شماست ، از روى صدق بفرماييد بدانم . جواب فرمودند كه : من آقا جان خان سرتيپ را كه از شوشتر فرستادم به دزفول به استقبال شما ، محض اين بود كه از چگونگى حالات استحضار به هم رساند و قبل از وقت صفات شما را بدانم ، اگر چه از طهران به من نوشته بودند و مىدانستم ؛ و حالا شما را يك برادر خود مىدانم ، مقدّم بر سعد الملك ؛ و در همهء كار با شما مشورت مىكنم . ولى دلم از حكومت عربستان سرد شده ، با وجود اين همه زحمتى كه مىدانى كشيده‌ام . جناب امين السلطان تلگراف مىكنند كه دو نفر آدم امين دلسوز با كتابچه مىفرستم براى اهواز و محمّره كه اجراى احكام آن كتابچه را

--> ( 1 ) . در نسخهء خطّى : قره‌باقى ، منسوب به قره‌باغ 51 ( 2 ) . در نسخهء خطّى : پليپ . ( 3 ) . در نسخهء خطّى : جلد ، جلّه : ظرفى حصيرين از الياف خرما براى نگهدارى آن ( لغت‌نامهء دهخدا ، ذيل جلّه ) . ( 4 ) . ظاهرا : مقلوب كه بعد .