عبد الغفار بن علي محمد ( نجم الدوله )

149

سفرنامه دوم نجم الدوله به خوزستان ( فارسى )

غروب چهارشنبه 5 [ شوّال ] از قم حركت نموديم . در 6 ساعت رسيديم به باقرآباد . خيابان دولتى از درون كوير نمك و شوره مىگذرد ، خراب است . دو سه قهوه‌خانه به فاصله‌هاى يك فرسخ از همديگر ساخته‌اند . يكى در كنار پل‌شور ، يكى در كنار منظريّه كه به فاصلهء چهار فرسخ است از شهر و باقرآباد در پنج فرسخى شهر است . از آنجا بعد از ساعتى سوار شده ، رفتيم به سمت على آباد . مدّت چهار ساعت و سه ربع رفتيم و تمام اين طول [ راه ] را ده الى يازده فرسخ حساب مىكنند . عصر پنجشنبه 6 [ شوّال ] جناب ملك الشعراء و نديم‌باشى ميرزا مهدى خان ، كه از زيارت عتبات عاليات مراجعت نموده بودند ، در علىآباد تشريف آوردند به ديدن حقير در مهمانخانه . از خرابى رواق‌ها « 1 » و صحن مقدس خيلى شكايت مىنمودند و آنجا مذكور شد حاجى سيّد يحيّى ، از سادات اخوى ، مرحوم شده . آدم اهل اللّه خوبى بود . غريق رحمت الهى است . غروب پنجشنبه 6 [ شوّال ] حركت كرديم ، مدت نه ساعت آمديم تا حسن‌آباد ، از خارج راه شوسه « 2 » ، كه گويند قدرى نزديك‌تر است . اين راه كوير است و آبادى و آب در عرض راه نيست . چنانچه در صدد ، فى الجمله ، آبادى برمىآمدند ، لازم بود . در تابستان هر گاه كسى روز در اين راه‌گير كند ، حكما « 3 » تلف مىشود . هيچ پناهى نيست . طول اين منزل اقلا نه فرسخ است . در حسن‌آباد فوج فراهان را ديديم كه از استرآباد مراجعت مىكردند مرخص و روانهء خانه‌اند جويا شد [ يم ] ، مىگفتند : استرآباد به همان وضع سابق مغشوش است . همه روزه مىچاپند و مىكشند و مىبرند و پول و قورخانه از طهران حمل مىشود بىمصرف و فايده . من‌جمله روزى اهل شهر با چند نفر قزّاق « 4 » و سرباز مىروند به طلب هيزم . پنج نفر تركمان از دور مىبينند . خيال مىكنند كه مىتوانند بر آن‌ها غالب شوند . حمله مىبرند . بعضى از آن‌ها بر سر بلندى [ مىروند ] و فرياد مىكنند ، كه ناگاه تراكمه مىريزند ، از آن قزّاق‌ها هفت نفر مىكشند و پسر ياور قزاق‌ها هم كه جوان خوش‌سيمايى بوده يكى از قزّاق‌ها را با تفنگ مىكشد به سبب سابقه‌اى كه داشته‌اند . عصر جمعه 7 [ شوّال ] از حسن آباد سوار شده ، مدّت چهار ساعت و نيم وارد حضرت عبد العظيم شديم . راه مسطّح است و خوب .

--> ( 1 ) . در نسخهء خطّى : راقها . ( 2 ) . در نسخهء خطّى : شوشه ( 3 ) . يقينا ( 4 ) . در نسخهء خطّى : غزّاق