عبد الغفار بن علي محمد ( نجم الدوله )
133
سفرنامه دوم نجم الدوله به خوزستان ( فارسى )
اسم باجگاه . زراعت زرقان بيشتر ترياك است كه با چاه آب بدهند . درخت ميوه ندارد جز در قلعهء دودج . به فاصلهء يك ميدان ، باغچهء بزرگى دارد از همه قسم ميوه . زلزله هم فراوان [ است ] . آبله كوبى معمول نيست و اطفال زياد تلف مىشوند . « 1 » ناودان هم در خانههاى اينجا و دهات اطراف معمول نيست . نى فراوان است ، بارى ده شاهى . مىريزند بر سقف عمارت و به قدر يك چارك طرّه « 2 » قرار مىدهند و به يك چارك قطر ، و بر روى آن خاك و كاه و گل ؛ و وسط بام برآمده است . آب از اطراف سرنىها فرو مىريزد . يهود زياد دارد و مردم متمول و ممسك و شصت نفر حاجى و ملّاى معتبر ، ملّا آقا بزرگ است . [ زرقان ] قريهء خالصه است ، به تصرّف قوام الملك ، ماليات : چهار هزار تومان ولى مداخل نيست . دو باب حمّام دارد . شب جمعه 9 [ رمضان ] از زرقان حركت كرديم به سمت بند امير . مدّت دو ساعت رسيديم به پل خان . نوّاب معتمد الدّوله در اين وقت تعمير نموده ، از بناهاى حسينعلى ميرزا ، خيلى عالى است ، ولى در شرف خرابى است . دو سه هزار تومان تعمير دارد . بر روى رود ، بند امير است و تا اينجا راه مشترك است ما بين راه قشلاق كه سمت حركت ما است و راه سرحدّ و راه بند امير ، كه در كنار افتاده ، به فاصلهء دو فرسخ و نيم . راه سرحدّ عدد منازلش نيز كمتر است و منزلها سبكتر و خوش آب و هوا ولى به ملاحظهء آنكه شايد هنوز سرد باشد ، يا ايلات نيامده باشند ، اختيار نكرد . و قبل از رسيدن به آنجا در جلگهء مرودشت « 3 » پل يا سدّ طويل هست ، معروف به پل خرذه . اين پل را نيز نوّاب معتمد الدّوله در اين اوقات تعمير نمودهاند به طول سه هزار ذرع كه با سنگ و آهك ساختهاند به عرض سه ذرع در وسط چمن و به ارتفاع نيم ذرع الى يك ذرع ، قدرى خراب شده ، سيصد تومان تعمير دارد . تاجرى بانى آن بوده . بعد ، مدّت دو ساعت و نيم به سمت بند امير رفتيم به دلالت يك نفر تفنگچى از جملهء پنج نفر تفنگچى سر پل . بعد از ورود به كنار محلّ خراب سدّ ، ديديم سه اصله تير باريك كج به طول دو ذرع انداختهاند بر روى رودخانهء سريع عظيم كه از محلّ خراب مىگذرد و ريسمانى هم كشيدهاند كه به دو طرف همان تيرها بسته شده و بايد ناچار « 4 » پابرهنه شده از روى اين تيرهاى متحرّك لرزان با هزار طپش قلب گذشت . بسم اللّه [ و با ] توكّل به خداوند ، گذشتيم و مالهاى سوارى را گذاشتيم با نوكرها . سدّ
--> ( 1 ) . در نسخهء خطّى : مىشود ( 2 ) . طره : كنگرهاى كه بر سر ديوار از آجر يا كاشى سازند ، سقفى كه از چوب و خشت بر دروازهها سازند براى محافظت از باران ؛ بارانگير ( فرهنگ معين ) ( 3 ) . در نسخهء خطّى : مردشت ( 4 ) . در نسخهء خطّى : تاچار