عبد الغفار بن علي محمد ( نجم الدوله )
108
سفرنامه دوم نجم الدوله به خوزستان ( فارسى )
روز پنجشنبه 25 [ رجب ] فرمان لقب معزّ السّلطنه را مىخواندند . اعراب جمع شده جزله كنان و هوسهكنان « 1 » اظهار بشاشت و عيش مىكردند . [ بوشهر ] روز جمعه 26 [ رجب ] وارد بوشهر شديم در ساعت چهار به غروب مانده و يك ساعت و 40 دقيقه هم در راه توقّف شد ، تمام مدّت حركت 27 ساعت . ولى [ جهاز ] ميل انگليسى در 18 ساعت مىرود و انحراف حركت كشتى از فاو به سمت بوشهر از جنوب به طرف مشرق است 23 درجه . به ورود قايق جمعى به استقبال جناب نظام السّلطنه آمده بودند . از آنجا در جاليبوت نشسته وارد اسكله شديم . در برابر چهار برج كه عمارت حكومتى است ، جمعى سوار و توپچى و ساير مردم صف كشيده بودند . شلّيك توپ كردند . فورا رفتيم به تلگرافخانه . تلگرامى زدم به جناب آقاى امين السلطان در طلب جواب سابق و در باب استيذان « 2 » مراجعت به طهران . شهر بوشهر حصارى داشته سنگى كه در حكومت احمد خان عميد الملك ، عبد اللّه خان معمارباشى ساخته به مبلغ هشتاد و سه هزار تومان از خرج دولت و هيجده هزار تومان براى باستيون و قطعهاى از حصار نزديك سفارت انگليس در جنگ بوشهر به ضرب توپ خراب شد مابقى صحيح و سالم بوده . و امّا باستيون بناى خيلى محكمى بود از سنگ و چوب و آهن آلات و آهك و حمّالهاى عظيم الجثّه و هر دو بنا براى سرحدّى مثل بوشهر كمال ضرورت داشته . امّا حصار شهر را در اين حكومتها به تدريج دستى خراب كردند و مصالح آن را به مصرف سدّ كنار دريا رسانيدند و اين سدّ دو طرفه است يكى غربى و ديگر شمال شرقى . حضرتقلى بيگ نامى در حكومت حضرت ظلّ السّلطان مبلغ هشتاد هزار تومان از ديوان گرفته براى بناى قورخانه و سربازخانه و غيره در خارك و بوشهر . پىديوار چينه با چند اطاق ساخته در بوشهر و مبلغ 18 هزار تومان به خرج دولت آورده و على الحساب سربازخانه داير است . مذكور بود كه جناب سعد الملك اين سربازخانه را از ديوان بخرند به مبلغ يك دو هزار تومان ديگر هم « 3 » دستى بگيرند و در كنار چهار برج ، سربازخانهء تازهاى بسازند . جمعيت بوشهر تخمينا بيست و پنج هزار نفر مىشود و دو هزار خانوار است . عمارات از سنگ گوش ماهى متخلخل است و سه چهار طبقه بر روى هم و كوچهها تنگ و كوتاه و معوج و شهر
--> ( 1 ) . هوسه : معناى اين كلمه در فرهنگهاى معروف فارسى نيامده است ولى با توجه به قراين متن به معناى هلهله است . ( 2 ) . طلب اذن ، كسب اجازه ( 3 ) . علاوه برآن