پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
64
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
مطلب ديگرى كه بايد بگويم راجع به گبرها يعنى مشركين و بتپرستان ايرانى است كه يادگار دوران باستان هستند و هنوز نيز تعداد كمى از آنان در اين سرزمين زندگى مىكنند . چندى پيش به ديدار شهر جديد يا بهتر بگويم محلهء جديد آنان رفتم ؛ اين محله مانند جلفا كه ساكنان آن را ارامنه تشكيل مىدهند يا تبريزنو كه اهالى آن از مهاجران تبريز هستند ، يكى از محلههاى حومهء شهر اصفهان و مانند قلعهء بستهايست . منتهى چون اين شهر به سرعت هرچه تمامتر معمور و پرجمعيت مىشود ، حدس مىزنم دير يا زود اصفهان و محلهء گبرها و دو محلهء ديگر به يكديگر بپيوندند ؛ ولى هنوز نمىتوان اين محلات را جزئى از شهر شمرد . محل سكونت گبرها نام ديگرى به جز گبرستان ندارد كه تركيبى از نام « گبر » و پسوند « استان » است كه معنى محل كفار را مىدهد . اين محله بسيار زيبا است و خيابانهاى عريض و مستقيم آن ، زيباتر از خيابانهاى جلفاست ؛ زيرا بعدا با شيوهء صحيحترى ساخته شده است ؛ ولى برعكس جلفا ، خانهها جملگى محقراند و در حقيقت با وضع ساكنان خانه تناسب دارند ؛ زيرا گبرها همه فقيرند يا چنين وانمود مىكنند و بيشتر آنان برزگران و دهقانانى هستند كه با زحمت بازوى خود ، نانى فراهم مىآورند . همهء اين افراد ، يك نوع لباس به رنگ گرد آجر به تن دارند . لباس مردان به عادت ايرانيان ، از پارچهء نسبتا خشنى بافته شده و دستار آنان پارچه سفيدى است كه برعكس روش ساير ايرانيان بهطور گرد به سر مىبندند . گبرها موى گونهها و چانهء خود را نمىتراشند ؛ بلكه مانند تركان تمام صورت آنان پر ريش است و كلاه بلندى به مانند آنچه هرودت از كلاه ايرانيان قديم تعريف كرده است ، بر سر مىگذارند . لباس زنان نيز يكسان است و بيش از آن كه به لباس زنهاى ايرانى فعلى شباهت داشته باشد ، شبيه عربها و كلدانىها و همانند ردايى است كه من از ناپل به قصد اورشليم همراه آوردم ؛ يعنى بدون كمر پوشيده مىشود و بر تن فراخ است . چيزى كه به لباس زنهاى گبر لطف و ملاحت خاصى مىبخشد ، روسرى آنان است كه رنگى بين سبز و زرد دارد ؛ ولى بيشتر مايل به زرد است . زنهاى گبر اين دستار را مانند عربها و كلدانىها دور صورت خود مىبندند ؛ در حالى كه يك سر آن از جلو تا كمر ، و انتهاى ديگر آن از عقب به طرف زمين آويزان است و مجموعا نماى خوشى دارد . زنان مزبور برعكس زنهاى مسلمان ، با سر و روى باز ، به كوچه و خيابان مىروند . گبرها بر طبق آنچه يكى از آنان به من گفت ، بين خود به زبانى كه با زبان فعلى ايرانى متفاوت است ، صحبت مىكنند و خط آنان نيز كاملا با خط فعلى فرق دارد . من سعى خواهم كرد نمونهء