پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

22

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

كه به هيچ‌وجه با معدهء من سازگار نيست و نمىتوانم آن را هضم كنم ، به غذاها اضافه مىكنند . بعد از جمع كردن بشقاب‌ها آفتابه و لگن آوردند ، تا با آب گرم كه حتى در تابستان نيز به روى دست ريخته مىشود ، چربىهاى غذا زدوده شود . تشريفات ديگرى نيز انجام شد ؛ بدين معنى كه چندين قاب پلو به منزل ما براى خدمت‌گزاران فرستادند ، تا آنان نيز در اين ضيافت سهيم شوند . خانم‌ها نيز عينا به همان ترتيبى كه از ما پذيرايى شده بود و هم‌زمان با ما ، در قسمت ديگرى پذيرايى شدند ؛ بدين معنى كه رامشگران چندين بار نزد آنان رفتند و با همان رقص‌ها و نواهاى موسيقى ، آنان را مشغول كردند و اين زنان ، با آن‌كه وضع شرافتمندانه‌اى ندارند ، به خود اجازه مىدهند در يك چنين موقعيت‌هايى به عنوان مسخره و دلقك در محفل زنان محترم و نجيب حضور داشته باشند و آنان را سرگرم سازند . پس از پايان ميهمانى ، هر يك از ميهمانان به سمتى روان شدند و من در عداد آخرين كسانى بودم كه مجلس را يك ساعت از شب گذشته ، ترك كردم و موقع عزيمتم ، صاحب‌خانه با الفاظ و كلمات محبت‌آميزى موجودى خود و حتى خانه و اسب‌هايش را به من پيشكش كرد ، كه متقابلا از تعارفات او تشكر فراوان كردم . فراموش كردم قبلا بگويم كه صبح ، قبل از آمدن به ميهمانى ، با توجه به آداب و رسوم ايرانى ، براى جواب‌گويى به هدايايى كه صاحب‌خانه براى من فرستاده بود ، مقدارى خوراكى و پوشاكى كه از ايتاليا با خود آورده بودم ، براى او و داروغه فرستادم . در همدان دورهء توقف من طولانى شده بود و مىخواستم هرچه زودتر از اين شهر كه ماندن در آن ديگر موردى نداشت ، خارج شوم و چهارپايانى را كه بايستى به وسيلهء آنها به اصفهان مىرفتيم نيز قبلا كرايه كرده بوديم . امروز نقاط ايران همه جا آباد و پرجمعيت و براى مسافرت مطمئن است و از دستبردها و حملهء دزدان ، كه در تركيه انسان دائما گرفتار آن است ، خبرى نيست . برعكس اگر از فردى چيزى ربوده شود ، در سرزمينى كه دزدى واقع شده ، حاكم بايد عين مال يا قيمت آن را تأديه كند و ارزش كالا از طرف شخصى كه خسارت به او وارد آمده ، با قيد قسم تعيين مىشود . من كه از سفر با كاروان و مشكلات آن خسته شده بودم ، ديگر نمىخواستم با اين وسيله سفر كنم ، و مايل بودم بقيهء سفر را به ميل خود انجام دهم . در موقع عزيمت مردم زيادى سر راه گرد آمده بودند و تا مسافتى نيز مرا بدرقه كردند و سپس به تدريج متفرق شدند . اولين دستورى كه دادم اين بود كه ديگر آنقدر سحرخيزى نكنيم و قبل از برآمدن آفتاب به راه‌پيمايى نپردازيم ، زيرا به خوبى واقف هستيد كه من چقدر به خواب صبحگاهى علاقمندم .