پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
369
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
وسايل تا حدى كه وضع صنعت و قوهء ابتكار اين جماعت اجازه مىداده است ، فراهم شده و هميشه در اختيار افراد اردو است . از فرحآباد خبر رسيد كه مذاكرات صلح تركها به سردى گراييده است ؛ زيرا مىگويند سلطان عثمانى شرايط سردار را قبول نكرده و طالب گرفتن امتيازات بيشترى است و در نتيجه سفير جديدى را با بورون كاظم به فرحآباد فرستاده است ولى وى هنوز به اين شهر نرسيده ؛ زيرا شاه دستور داده است او را همه جا معطل كنند و ترتيبى دهند كه مسافرتش خيلى به كندى انجام گيرد ، تا پاسخى را كه انتظار دارد ، از مأموران خود و يادگار على سلطان ، سفير حامل ابريشم به قسطنطنيه ، دريافت دارد و سپس به نمايندهء ترك اجازهء ملاقات دهد . روىهمرفته وضع خيلى درهم و برهم است و فعلا نمىتوان دربارهء آينده حدس صحيحى زد . خبر ديگرى كه از فرحآباد برايم آوردهاند اگر حقيقت داشته باشد - و من در حال حاضر نمىتوانم صحت آن را تأييد كنم - از عجيبترين خبرهاى عالم است و هيچ پادشاه ديگرى به جز شاهعباس چنين انديشهاى از خاطرش خطور نخواهد كرد . شايع است شاه براى آسايش وجدان خويش به رجال دولت گفته است كه فرزند ارشدش ، يعنى خدابنده ميرزا ، در واقع پسر او نيست و نبايستى او را پس از مرگش به سلطنت برگزينند ؛ چون مادر وى كنيزى بوده است كه به رسم معمول ايران تاجرى به شاه هديه كرده بوده و اين كنيز هنگامى كه به حرمسراى او وارد شده ، باردار بوده است و همهء اهل حرم نيز از اين حقيقت آگاهند ؛ بنابراين خدابنده ميرزا از سلالهء شاه نيست . مىگويند شاه براى اينكه صدق گفتار خود را ثابت كند ، قاصدى به اصفهان فرستاده و به عمهء سالخورده خود ، زينببيگم ، كه در آن موقع قصرهاى سلطنتى را اداره مىكرده است و اكنون تقريبا به حال تبعيد در اين شهر به سر مىبرد و قبلا سالها در قزوين بوده است پيغام داده كه كتبا اين موضوع را شهادت دهد و آنچه دربارهء اصل و نسب خدابنده ميرزا مىداند بنويسد . زينب بيگم هم ، براى خوشآمد شاه و براى اينكه مطابق ميل او رفتار كرده باشد ، به دروغ يا راست ، شهادتنامهاى با مهر خود و هجده شاهد ديگر در تصديق و تأييد گفتهء شاه تنظيم كرده و جزئيات را در آن نوشته است ، بهطورى كه خدابنده ميرزاى واژگون بخت ديگر نمىتواند مدعى جانشينى پدر خود شود و بعد از بيست يا بيست و پنج سال شاهزادگى ، فرزند تاجر گمنامى خواهد شد . براى محروم ساختن يك جانشين از حق وراثت اين طريقه از آنچه تاكنون شنيدهايم و ديدهايم مؤثرتر است و حقيقت به گمان من اين است كه شاه از بيم آنكه مبادا موجبات