پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
357
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
صبح شنبه ، همين كه روز بالا آمد ، همگى به كليساى كرملىهاى برهنهپا رفتيم و در آنجا بعد از انجام دعا ، عروس مراسم اعتراف و تعميد را به جاى آورد . سپس همگى سوار بر اسب شديم و عروس را به جلفا هدايت كرديم و به كليساى اصلى آنجا برديم - ارامنه از ما درخواست كرده بودند اين كار را بكنيم و ما نيز براى خوشآمد آنان چنين كرديم - و طبق آداب و رسوم ارمنى و توسط كشيشهاى ارمنى ، بهخصوص كسانى كه مىدانستيم كاتوليكهاى خوبى هستند و از پاپ اعظم ما تبعيت مىكنند ، مراسمى به جاى آورده شد . جلفا اندكى خارج از شهر اصفهان واقع است ، يعنى در آن طرف رودخانه بعد از پل چهارباغ قرار گرفته و همگى سواره به آنجا رفتيم . گروه رامشگران با ساز و طنبور و دايره زنگى و نقاره جلو ما مىزدند و مىخواندند . قسمتى از آنان را داماد فرستاده بود و عدهء ديگر كسانى بودند كه قبلا در خانهء ما حضور داشتند . وقتى تشريفات كليسايى تمام شد ، به همين نحو عروس را به خانهء خواجه آبديك برديم ؛ زيرا وى براى نشان دادن علاقهء خود و همچنين به سبب اينكه خانهء داماد هنوز در حال ساختمان بود ، مىخواست عروس نخست به منزل او وارد شود . طبق آداب و رسوم ، تمام روز را در خانهء خواجه مانديم . اين مهمانىها معمولا يك روز و يك شب به طول مىانجامد ، منتهى من كه خسته بودم هزاران عذر و بهانه آوردم و شب به خانه مراجعت كردم . با اين عروسى ، به مراتب دوستى ما فرنگىها با ارامنه و بهخصوص با بزرگان آنها در جلفا افزوده شد ؛ بهخصوص كه من نسبت به همهء كسانى كه از اين عروس قبلا خواستگارى كرده بودند ، بسيار مهربانى كردم و به آنها اطلاع دادم كه او داراى چند خواهر ديگر نيز هست و در اين بيان خود واقعا صادق بودم . اميدوارم بتوانم اين افراد را به لزوم اطاعت از پاپ واقف سازم و آنها را وادار كنم تا كاتوليكهاى خوبى شوند ، زيرا برعكس آنچه بعضىها تصور مىكنند ، تمام آنها و يا حداقل تمام افراد خوب آنها به اصول اين آيين كاملا آشنايى دارند و به هيچوجه از آن بيگانه نيستند . تمايل زيادى كه اين افراد به خويشاوندى يا نزديكى با من دارند ، براى اين است كه از حمايت من برخوردار شوند و از ترسشان نسبت به شاه ، كه فعلا حد و اندازهاى بر آن متصور نيست ، كاسته شود و مىدانند كه من تا از اطاعت آنان نسبت به پاپ و كليساى كاتوليك كاملا مطمئن نشوم ، هرگز اقدامى به نفعشان انجام نخواهم داد . بعد از اينكه ايام عيد پاك سپرى شد ، عروس و داماد طبق دعوتى كه از آنها كرده بوديم به خانهء ما آمدند و هنوز هم در اينجا به سر مىبرند ؛ زيرا از يك طرف من صحبت و معاشرت را