پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

351

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

غروب روز شنبه ، هشتم دسامبر ، به اصفهان وارد شدم و به خانه‌اى كه قبلا برايم آماده كرده بودند رفتم . اين خانه را خود من از ميان چند خانه‌اى كه به من پيشنهاد شده بود انتخاب كردم ؛ زيرا با وجودى كه كوچك‌تر از خانهء قبلى من در اصفهان بود ، اين مزيت را داشت كه نزديك خانهء پدرهاى روحانى مسيحى واقع شده و براى من رنجور بسيار مناسب بود . در آنجا بلافاصله عدهء زيادى از دوستان به ديدنم آمدند و از من با محبت زياد عيادت كردند . تمام كسانى نيز كه قبلا در خدمت من بودند ، و به علت اين‌كه نمىخواستم با خود عدهء زيادى را به سفر ببرم آنها را در اصفهان بر جاى گذاشته بودم ، دوباره به نزد من آمدند . يكى از آشنايان بانو معانى كه يك زن بسيار نيكو سيرت آسورى و از اهالى ماردين بود و گرچه جاناگا « 1 » خوانده مىشد ، ولى بانو معانى به او ميمى يعنى مادربزرگ خطاب مىكند ، به نزد ما آمد و البته همگى ما نيز به تبعيت از بانو معانى او را ميمى « 2 » صدا مىكنيم . دوشيزه ماريوچا « 3 » دختربچهء گرجى نيز ، كه در غياب ما كشيشان مسيحى از او مواظبت مىكردند ، مجددا به نزد ما مراجعت كرد . ماريوچانامى است كه بانو معانى بر اين دختر گذاشته و نام اصلى او تيناتين زيبا است « 4 » . اين دختر يتيم است ، يعنى پدر خود را موقعى كه گرجستان به دست شاه‌عباس ويران شد از دست داده و مادرش هم در موقع مهاجرت به ايران مرده است . در اواخر ژوئن سال 1617 يكى از دوستان گرجى او را به خانهء ما آورد تا به نگه‌دارىاش بپردازيم ؛ زيرا آنان نگران بودند مبادا شاه ، به‌طورى كه عادت اوست ، اين دختربچه را كه فقط هفت سال داشت به خانهء خود ببرد يا به دست يكى از بزرگان دربارى بسپارد و واضح بود كه به اين ترتيب ، تعاليم مذهبى اسلامى كار خود را مىكرد و اين طفل را به آسانى مىتوانستند از دين مسيحى منحرف سازند . چون در خانهء ما اين خطر براى او وجود نداشت و ما از اتباع يا از غلامان شاه نبوديم ، دوستان نيكوكار ما فكر كردند بهترين راه نجات دختر در اين است كه او را به ما بسپارند و چون در اين باره خواهش و حتى اصرار كردند ، او را به نزد خود آورديم و به تربيتش همت گماشتيم و بر اثر اين اقدام نه تنها دوستان خود را راضى كرديم ، بلكه در راه رضاى خداوند نيز قدمى برداشتيم و چون فرزندى نداشتيم او را به فرزندى قبول كرديم . وقتى بعدا به قصد همراهى شاه به اردو رفتم تا شاهد جنگ‌هاى او باشم صلاح نديدم كه اين دختر را با خود همراه ببرم ؛

--> ( 1 ) . Gianaga ( 2 ) . Meimi ( 3 ) . Mariuccia ( 4 ) . Tinatin di Ziba : اين دختر همان كسى است كه پيترو دلاواله بعدا او را به عقد ازدواج خود درمىآورد . در اين مورد به مقدمه مراجعه شود . - م .