پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
344
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
در اين ايام حال من به اندازهاى بد بود كه به پدر مقدس در اصفهان نوشتم مدفن مرا در آن شهر در نظر بگيرد ؛ زيرا در صورتى كه مىتوانستم زنده به آن شهر برسم ترجيح مىدادم در آنجا به خاك سپرده شوم . صبح روز يكشنبه ، با وجود رنجورى فراوان ، قصد عزيمت كردم ؛ زيرا به خود مىگفتم كه اگر قسمت من مردن باشد ، اين امر چه در قزوين و چه در بين راه اتفاق بيفتد يكسان خواهد بود ولى در عوض اگر هرچه زودتر خود را به اصفهان بتوانم برسانم برايم بهتر خواهد بود ؛ زيرا اقلا در آنجا مىتوانم دوستان خود را ببينم و از محبتشان بهرهمند شوم و در موقع مردن نيز آداب مذهبى دربارهام انجام گيرد . من نمىخواستم خود را به دست اطباى محل ، كه همهء آنها از حكمت و طبابت بىبهرهاند ، بسپارم و فقط به معالجات مختصرى كه خود صلاح مىدانستم اكتفا مىكردم . از جهت معالجه نيز اصفهان بهتر بود ؛ زيرا در آنجا اقلا كسانى بودند كه به طب غربى مختصر آشنايى داشته باشند و بهخصوص روحانيان مسيحى در اين قسمت مسلما صاحب تجربياتى بودند و خلاصه هزاران دليل ديگر نيز وجود داشت كه مرا به رفتن به اصفهان و ترك قزوين تشويق مىكرد . با تمام اين تفاصيل روز يكشنبه نتوانستم از قزوين حركت كنم ؛ زيرا شب قبل يكى از مهترهاى دغل ، كه مسلمان بود و على خوانده مىشد ، چون از عزيمت قريبالوقوع ما مطلع شده بود ، ديوارهء چوبى اصطبل را خراب كرده و با يكى از بهترين اسبان و مقدار زيادى اسباب و اثاثيه گريخته بود . به اين ترتيب مجبور شدم يكشنبه را در قزوين بمانم و به اطراف و جوانب كس روانه كنم تا او را بيابند ؛ ولى تمام مساعى ما به هدر رفت ، زيرا بين تاريخ فرار و تاريخ تعقيب فاصله زيادى وجود داشت . اگر سرقت از طرف يك نفر بيگانه انجام مىگرفت ، حاكم شهر مجبور بود از من رفع خسارت كند ؛ ولى در مورد دزدى از طرف يكى از افراد خانه او مسئوليتى نداشت ؛ زيرا وظيفهء خود من بود كه همه گونه احتياط را به جاى آورم و صداقت و امانت اشخاص را بسنجم . چون هرگونه اقدامى را بدون نتيجه ديدم و از طرفى به يادم نيامد كسى ضمانت او را كرده باشد ، از خسارات خود چشم پوشيدم و سهشنبه بيستم نوامبر از طريق جادهء مستقيم به سوى اصفهان روان شدم و چون استفاده از اسب به علت بيمارى برايم امكانپذير نبود به تخت روان كه بسيار مناسب حالم بود پناه بردم . بعد از طى سه فرسنگ و يا سه فرسنگ و نيم ، اولين شب را در نزديكى ده خرابى كه در كنار جاده واقع شده بود به سر آورديم و همانجا چادر زديم ؛ منتهى