پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

331

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

خويين به سر آورديم و غروب پنجشنبه ، پس از گذشتن از يك درهء مسكونى و طى پنج فرسنگ راه ، به شهر كوچكى به نام شال رسيديم كه يك سمت آن كوهستانى و در سمت ديگرش دره است و در كنار رودخانهء كوچكى بنا شده ، ولى روىهم‌رفته نمىتوان اسم شهر را به روى آن گذاشت . دره مرتبا تنگ‌تر مىشد ، به نحوى كه بعضى اوقات عبور از آن واقعا به سختى انجام مىگرفت . پس از طى سه فرسنگ ، در چنين شرايطى كه گل و لاى و لغزندگى نيز مزيد بر آن شده بود ، در يك معبر سخت و خطرناكى كه ديدن آن از قبل امكان نداشت ، تخت روان ما به طرز بسيار بدى سرنگون شد ، به نحوى كه ممكن بود براى اشخاص داخل آن خطر مرگ به وجود آيد ؛ ولى به خواست خداوند هيچ‌كس صدمه نديد و حتى شترهاى حامل تخت روان نيز از هرگونه آسيبى در امان ماندند و اين اتفاق به يك معجزه بيشتر شباهت داشت . به علت افتادن تخت روان و به منظور اجتناب از تكرار اين قبيل اتفاقات و از طرفى به سبب گريختن گربهء اختهء قشنگ بانو معانى ، به نام زنبور ، در اثر سرنگون شدن تخت روان ، همان‌جا چادرى برپا كرديم و شب را به سر آورديم و تمام اطراف را گشتيم تا اين حيوان زيبا را پيدا كنيم ؛ خوشبختانه بعد از مدت‌ها تفحص و موقعى كه تقريبا همه نااميد شده بوديم ، صداى او مرا متوجه كرد و سرانجام به چنگ من افتاد . در راه‌پيمايى شنبه نيز ملاحظه كرديم كه جاده بسيار خراب است و نشيب و فرازهاى خطرناكى در آن وجود دارد كه هر لحظه انسان را در معرض سقوط و هلاكت قرار مىدهد . در آن روز ما فقط نزديك به سه فرسنگ طى طريق كرديم و با وجودى كه هنوز شب آغاز نشده بود ، به سبب خستگى مفرط شتران ، مجبور شديم در دهى كه در انتهاى دره واقع شده بود توقف كنيم . در آنجا كنار آب روان تركمن‌ها چادر زده بودند و اين عده از كسانى بودند كه به علت جنگ از موطن خود گريخته بودند و شاه دستور داده بود آنها را به محل امن‌ترى منتقل كنند و اكنون به اتفاق خانواده و حشم خود به گيلان در كنار درياچه خزر مىرفتند . روز يكشنبه ، بيست و هشتم اكتبر ، نيز بسيار كم راه پيموديم و بعد از طى بقيهء راهى كه از سه فرسنگ روز پيش باقى مانده بود ، چون حيوانات به علت خستگى قادر به جلو رفتن نبودند ، در ده درام ، واقع در طارم‌عليا ، بار افكنديم . دوشنبه موقعى كه در خانه‌اى داخل اين ده استراحت كرده بوديم ، شاه و تمام اردو نيز به آنجا رسيدند . قسمت اعظم اردو از جلو ده رد شد ، ولى شاه و بانوان حرمش در آنجا چادر زدند و ماندند . بيچاره زنان كه به واسطهء كثرت گل و لاى نتوانسته