پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
9
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
« اسبهاى ميان باريك دارند كه خوب مىدوند . خستگى بر آنان غلبه نمىكند و براى خورد و خوراك ولعى نشان نمىدهند . » ما نيز براى جلب رضايت اين افراد ، سلاحهاى خود را نشان داديم و دقت كار ما با تفنگ و حمل بيش از دو طپانچهء كوتاه و بلند از طرف يك فرد و به خصوص پيستولهاى ما كه تيراندازى با آنها موجب اتلاف وقت نمىشد ، موجبات تعجب آنان را فراهم آورد و چنين اظهار عقيده كردند كه تجهيزات ما كامل و قدرت تسليحاتى هر يك از ما لااقل برابر چهار نفر است . سرانجام آنان به راه خود رفتند و ما نيز براى استراحت در نزديكى رودخانهاى كه پيشتر نيز به آن اشاره كردهام ؛ رحل اقامت افكنديم . تصور نمىكنم اين محل از نقاط مسكونى دور بود ؛ زيرا عدهاى زن و مرد از اطراف براى فروش مواد خوراكى از قبيل شير و پسته به نزد ما مىآمدند . من پيش از اين براى شما نمونههايى از پسته فرستادهام ؛ ولى اين پستهها سبز بود و پوست آن كنده نشده بود . روز دهم بعد از اينكه از تپهها گذشتيم و خسته شديم ؛ براى استراحت در نزديك نهرى كه نام آن ينگى امام بود ، در يك ده كردنشين كه به نام ينگى خانگى خوانده مىشد ؛ بار افكنديم و من در اينجا لباس خود را از آسورى به ايرانى تبديل كردم . نخست ، توسط سلمانى ده ريش و سبيل خود را كه در مدت شانزده ماه ، يعنى از قسطنطنيه به بعد نتراشيده بودم ، به طريق ايرانىها آرايش دادم . ايرانىها روى گونهها و چانهء خود را به كلى مىتراشند و سبيل قطورى در پشت لب مىگذارند كه تقريبا تا بناگوش مىرسد . معمولا مردم سرسبيل را رو به پايين تاب مىدهند ؛ ولى من دستور دادم انتهاى سبيلم را مستقيم و رو به بالا تاب دهند ؛ زيرا شنيدهام شاه همچنين مىكند . بالأخره چنان قيافهء من عوض شد كه گمان نمىكنم كسى كه مرا در تركيه ديده بود موفق به شناختن من مىشد ؛ و به طريق اولى ، شما كه قيافهء مرا در ايتاليا به ياد داريد هرگز مرا نخواهيد شناخت . همسرم كه پنهانى از او اين عمل را انجام داده بودم ، وقتى مرا ديد ، آه از نهادش برآمد و اظهار داشت ؛ از اينكه قسمت اعظم زيبايى مردانهام را از دست دادهام ، بىنهايت متأسف است . با زحمت زياد او را قانع كردم و گفتم بايد تحمل داشته باشد تا چشمش به قيافهء جديد من آشنا شود و توضيح دادم از اين پس بايد به سرزمينهاى مختلفى برويم و با آداب و رسوم جديدى آشنا شويم ، و در نتيجه بايد عادت كند مرا با قيافههاى جديدى ببيند ؛ از جمله اينكه در بازگشت