پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
299
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
بانو معانى براى اينكه ساكت نباشد و ديگران را متوجه سكوت خود نسازد ، به زبان عربى مطالب مختلفى را بر زبان مىراند و ملاهاى بىچاره نيز به خيال اينكه او مشغول دعا است ، مرتبا آمينآمين خود را تكرار مىكردند « 1 » . همانطور كه گفتم ، در اردبيل چيز جالب ديگرى وجود ندارد ، فقط عملى كه جلب توجه مرا كرد اين بود كه مردم براى حمل بار از اسب و قاطر استفاده نمىكنند ، بلكه آنها را بر دوش گاوهايى مىگذارند كه همهء آنها سياه يا خالخال هستند و نژادشان كوچكتر از گاوهاى ما است . اين گاوها را با گونىهايى مىپوشانند و حتى بعضى اوقات بر رويشان زين مىگذارند و در سفر مانند اسب از آنها استفاده مىكنند . اكنون برگرديم بر سر بقيهء مطالب . در اردبيل شنيدن خبرهاى مختلف موجب وقتگذرانى مىشد و وحشت و اضطراب عمومى مرتبا در حال تزايد بود . يكى از اين روزها شنيدم قرچقاىبيگ ، سپهسالار ايران كه با اردوى خود در آن طرف تبريز چادر زده بود ، به شاه عريضه نوشته و درخواست كرده بود به وى اجازه داده شود جنگ با تركها را كه فقط سه روز راه با او فاصله داشتند بلافاصله آغاز كند . ولى شاه جواب داده بود اگر چنين كارى را بكند ، با او دشمنى كرده است و نان و نمك خود را حرامش خواهد كرد و مواظب است ببيند با وجود اين دستور صريح ، باز هم او به تركها نزديك مىشود و به جنگ با آنها مىپردازد يا خير . شاه به اين ترتيب مىخواست وقت بگذراند تا زمستان نزديك شود و وقتى تركها تمام آزوقههاى خود را مصرف كردند و عرصه بر آنها تنگ شد ، مجبور شوند به جلو بيايند و به راهى بروند كه بازگشت آن بسيار مشكل است ؛ زيرا مطابق نقشهء قبلى ، همه بايد از سر راه آنان دور مىشدند و آزوقه و غله و عليق را معدوم مىكردند . روش شاه در جنگ با تركها هميشه چنين است و وقتى آنان خسته و فرسوده شدند و زمستان نيز قواى آنها را به تحليل برد ، آن وقت لشكريان ايران با شمشيرهاى آخته حمله مىكنند و با تحمل تلفات كم ، خسارات و تلفات سنگينى بر آنها وارد مىسازند . شاه به همين نحو در جنگهاى قبلى موفق شده بود به فتوحات درخشانى نايل گردد و سرداران ترك را مغلوب كند و اگر اشتباه نكنم ، در طول تاريخ نيز مادها و پارسىها و پارتها
--> ( 1 ) . در اينجا نويسنده مطالبى را كه بانو معانى بر زبان مىراند نقل مىكند ، كه چون توهينآميز بود ، از ترجمهء آن خوددارى شد . - م .