پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
293
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
چنين قرار شده بود كه سردار ترك ، بعد از انجام اين كارها ، به قسطنطنيه مراجعت نكند ؛ بلكه براى گذرانيدن زمستان به گرجستان برود و خود را به تفليس برساند و به كمك تهمورسخان فتوحات خود را تكميل كند و سپس سال بعد تا قلب ايران پيشروى كند و براى هميشه كشور خود را از شر اين رقيب خطرناك آسوده سازد . اين اخبار در اردبيل نيز منتشر شده و موجبات وحشت مردم را فراهم ساخته بود . شاه شخصا به صحت اخبار اعتقاد داشت ؛ با وجود اين با قسمت كمى از قواى خود به اينجا آمده و قسمت اعظم قوا را به طرف ديگر فرستاده بود تا از جادهاى كه مستقيما از تبريز به قزوين و سپس به قسمتهاى مركزى ايران مىرود دفاع كند ؛ اما همانطور كه قبلا گفتم ، چون اردبيل شهر نبود كه بتوان از آن دفاع كرد و از طرفى شاه نيز نمىتوانست در يك نبرد نامساوى همهء هستى خود را به خطر بيندازد ، مصمم شد استخوانهاى نياكان خود را از آنجا به محل دور تر و مطمئنترى انتقال دهد تا اگر اردبيل به تصرف تركها درآمد ، گرفتار كينهء ديرينهء آنان كه تصميم داشتند اين استخوانها را بسوزانند نشود . اين تصميم ابتدا محرمانه بود تا پيش از اجراى آن ، مردم گرفتار ترس و اضطراب بيهوده نشوند . ضمنا شاه مقدارى ابريشم و چيزهاى گرانبهاى ديگر را از اردبيل به قزوين فرستاد و گروهى از تجار و مردم شهر نيز به تقليد وى كالاها و اسباب و اثاثيه و دارايى خويش را به جاهاى مطمئنتر فرستادند و سحرگاه روز پنجشنبه شانزدهم ماه اوت ، مردان و زنان اردبيل با گروهى از بزرگان مذهبى به محلى دور از شهر ، كه معمولا مراسم شتر قربانى آنجا مىگيرد و به زبان عربى مصلى يعنى محل دعا و نماز خوانده مىشود ، رفتند تا به اجتماع براى شاه دعا كنند و پيروزى او را بر دشمن ايران از خدا بخواهند . من پس از ناهار ، براى ديدن شهر رفتم و لازم است ، قبل از بيان بقيهء مطالب ، طبق معمول به شرح مشاهداتم بپردازم . اردبيل در شمال ايران واقع شده و ، مثل بقيهء قسمتهاى آذربايجان ، مرتفع و در نتيجه خنك است . اين شهر در جلگهء وسيعى قرار گرفته كه از كوههاى بلندى احاطه شده است و يكى از اين كوهها كه خيلى نزديك به شهر واقع شده از مهمترين سلسله جبالى است كه من در آذربايجان ديدهام ، و مىگويند همهجا دامنهء آن قابل كشت و زرع است . اين كوهها ، سبلان يا سپلان خوانده مىشوند و به آن سولان هم مىگويند ( در فارسى « پ » و « ب » را شبيه يكديگر تلفظ مىكنند و بسيارى از اوقات « ب » شبيه « و » است و اين دو حرف جاى خود را به يكديگر مىدهند . ) براى