پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
291
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
مخصوص شاه نيز ، كه در آن محل بود ، از اين آسيب مصون نماند . تمام اسبان و شتران و چارپايانى را هم كه در مزرعه مشغول بودند گرفتند و مقصران را به زندان انداختند . چيزى كه براى من مايهء حيرت بسيار شد ، اين بود كه وزير فريدونخان ، حكمران استرآباد ، نيز در جمع گناهكاران توقيف شد و با آنكه وزير يكى از سرداران معروف شاهعباس و حكام بزرگ ايران بود ، به جرم اينكه ميوهاى از درختان باغى چيده و بهاى آن را نپرداخته ، به فرمان شاه ، تيرى از دماغش گذرانيدند و بر اسب برهنهاى ، بدان صورت هولناك ، چندين بار در ميان اردو گردانيدند . من وقتى او را بدان حال زار و چهرهء پرخون ديدم ، سخت متأثر شدم ؛ زيرا اين سياست براى گناهى ناچيز ، آن هم در مورد مرد محترمى مانند او ، بسيار شديد و دور از انصاف بود ، ولى شاه با توسل به اين روشهاى سخت همه را وادار به اطاعت و انضباط مىكند . صبح بسيار زود روز شنبه يازدهم اوت ، از گيوى حركت كردم و عازم اردبيل شدم تا از آن نقطه پس از رسيدن شاه ، به او ملحق شوم و سپس همهجا با او باشم . بر خلاف ديگران من سبكبار به اين شهر نرفتم ، بلكه چون بانو معانى شنيده بود كه تمام بانوان حرم شاه نيز به آنجا خواهند رفت و نمىخواست در خلخال تنها بماند و به دلايلى اين كار را دون شأن خود مىشمرد ، مرا مجبور كرد تمام اسباب و اثاثيه را با خود ببرم . بعد از طى پنج فرسنگ ، صبح يكشنبه دو الى سه ساعت از روز بالا آمده در محوطهء پردرخت زيبايى ، كنار يك آسياب آبى ، نزديك دهى به نام تاجىبيوك ، يعنى بزرگتاج كه مانند بسيارى از ساير دهات اطراف ، از موقوفات مقبرهء شاهصفى است ، به استراحت پرداختيم . تمام روز يكشنبه و قسمت اعظم شب بعد را در آنجا مانديم و وقتى ديروقت ماه بيرون آمد ، ما نيز به راه افتاديم و پس از طى چهار فرسنگ ديگر ، صبح روز دوشنبه سيزدهم ماه اوت ، به اردبيل رسيديم ؛ ولى چون خانهاى كه كلانتر در اثر تقاضاى مهماندار براى ما در داخل شهر تعيين كرده بود هنوز تميز نشده بود ، در كنار شهر موقتا اطراق كرديم و صبح روز بعد كه خانه تميز و آماده شد وارد آنجا شديم . اين خانه بسيار زيبا و مصفا بود و در وسط باغ وسيعى قرار داشت كه نهر بزرگى آن را آبيارى مىكرد . صاحبخانه يكى از بانوان خويشاوند شاه و قورچىباشى بود ، كه شوهرش مورد غضب شاه واقع شده و از ايران فرار كرده بود و در نتيجه ، خانهء او را تقريبا مصادره كرده بودند ؛ بدين معنى كه گرچه مالكيت آن بهجا مانده بود ، ولى صاحبان خانه حق نداشتند در آن سكونت كنند و به مهمانان شاه اختصاص داشت . قبل از ما اميران تاتار و نكايى ، كه تعداد آنان به دويست نفر